نیم پست
تماس با ما

اسم اونجای شوهرتون نی نی سایت شوهرتون چیکارس نی نی سایت اولین مالش نی نی سایت اونجای مردا نی نی سایت راست شدن نی نی سایت وقتی دلتون رابطه میخواد نی نی سایت میکنمت نی نی سایت آلتشو دیدم نی نی سایت

سلام به همه دوستان

سوالی داشتم که میخوام همه چه زن چه مرد چه متأهل چه مجرد بهش جواب بدن در حد توان . اونم اینه که دوستان بگن اولین بار تو چند سالگی و چطوری با مسائل جنسی آشنا شدن؟ چطور فهمیدن که چیزی به اسم رابطه جنسی داریم و زن و شوهر بعد از ازدواج یکی از جزئیات زندگیشون رابطه جنسی هست؟ و اولین بار چطور و تو چند سالگی فهمیدن که رابطه جنسی راه بارداری و بچه دار شدن هست؟

اگه بگن این اولین بار خودش چند سال پیش میشه خیلی خوبه. مثلاً میگم بگن اولین بار مثلاً حدود سال 75 بود و من 10 سالم بود اون موقع و از این طریق با این قضایا آشنا شدم.

اینو برا یه بحثی میخوام


نظرات تائید شده (۱۴۴)

سوال کننده
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۲:۳۷
گزارش تخلف
جناب نحفی اگه امکانش هست اینو به سوال اضافه بکنید

و اینکه دوستان بگن اولین باری که اینو فهمیدن چه حسی بهشون دست داد؟ مثلاً حس تعجب؟ حس خجالت و حیاء که اه چه کار زشت و پستی هست مثلاً؟ حس تنفر؟ یا …

آتش
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۲:۴۰
گزارش تخلف
یادم نیست ، ولی دوم ابتدایی میدونستم زن و مرد یه کارایی میکنن
برام مهم نبود ، تو راهنمایی هم بچه های مدرسه و … ازین فیلما میدیدن که برا من جالب نبود و نمیدیدم

آیدا
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۲:۴۶
گزارش تخلف
والا من اول راهنمایی بودم(الان ۱۸سالمه)یکی از دوستام بدو بدو اومد گفت میدونستی زن و مرد اونجاشونو بهم میمالن بچه درست میشه؟!؟؟؟خخخخخ منم اومدم دقیقا به مامانم گفتم اونم گفت نه مامان جان ما میریم دکتر اون دارو اینا میده بعد میریم نی نی رو میزارن تو دل مامانش!تو اون وضعیتم زن پسر داییم تو دوران نامزدی حامله شد!منم هی از همه میپرسم آخه چرا اینا نی نی دارن چرا رفتن پیش دکتر مامانمم برگشته میگه برا اینکه زودتر براشون عروسی بگیرن تازه فکر کنم سریال جراحتم اون موقع میداد!همینجوری اومد تا همین پارسال که مغزم داشت از سوالات بی جواب میترکید به خودم میگفتم آخه قدیم دارو نبود آزمایشگاه نبود که دوست گلم از راه رسید و منو از ظلمات جهل!نجات داد…!!الان از مامانمم بیشتر میدونم!به قول معروف مامان میاد الاشم از من میپرسه…!خخخخخ!

علی جون
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۲:۵۰
گزارش تخلف
سلام
من الان 25 سالمه و هنوز نمیدونم این که شما فرمودی چی هست رابطه جنسی چیه؟؟ مگه بچه ها رو لک لک از اسمون نمیندازه تو خونه ؟؟؟

سولماز
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۲:۵۳
گزارش تخلف
یهو که اتفاق نیفتاد خورد خورد گوشی اومد دستم مثلا یه حادثه یه صحنه یه خاطره نبوده که بخوام تعریف کنمو یادم مونده باشه ولی خب دوم دبستان حدودا فک می کنم که اینجور چیزا رو کامل فهمیده بودم دیگه یعنی اگه حساب کنی از پنج سالگی علایم رو جمع کرده بودم و دقت کرده بودمو فک کرده بودم دربارش هشت سالگی اموخته هامو با بقیه اشتراک میذاشتمو چیزای بیشتر یاد میگرفتم خخخ مثلا دوم دبستانم میشه سال 78

یه پسر به علی جون
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۲:۵۵
گزارش تخلف
کاربر علی جون..شما همونی هستی که علاقه مند به دخترخاله ات بودی؟ ازدواج کردی شما؟

شاهزاده دو رگه
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۲:۵۷
گزارش تخلف
سلام

اولین بار حدود 6 یا 7 سالم بود میشه تقریبا بین 15 تا بیست سال پیش.
توی مدرسه از بچه ها شنیدم.
حسم هم این بود که فکر کردم دروغه و آدم بزرگا به این باشخصیتی عمرا اگه ازین کارا بکنن.
فک میکردم این یه شیطونیه که فقط بچه های بی تربیت میکنن.  برام قابل هضم نبود که بزرگا هم بکنن.

اما جز این هیچ حس خاص دیگه ای نداشتم.

گیلار بانو
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۲:۵۸
گزارش تخلف
من الن ۲۱ سالمه و اولین بار اول راهنمایی بودم که یه زنگ بیکاری داشتیمهمه باهم توی نماز خونه جمع شده بودیم
یکی از بچه های کلاس که کلن همش چشم و گوشش میجنبید و ماهواره نگاه میکردن توی خونوادشون و ازین طریقم با این مسائل آشنا شده بود؛ما رو دوره هم جمع کرد گفت میخام یه چیزی بهتون بگم!وخلاصه گفت دیگه!
ما بیشتریامون حالمون بد شده بود
من و یکی دوتا از دوستامم ترسیده بودیمو گریه افتادیم!
اما در کل اون زمان بود که فهمیدم وااااای چه چیزایی وجود داره توی این دنیا که من ازش بی خبرم!

رضا
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۰۴
گزارش تخلف
۲۳ سالمه اول راهنمایی بودم..تازه کامپیوتر همه گیر شده بود..بچه محلای همسن اومدن گفتن یه فیلمی اومده یه کارایی میکنن با هم،خلاصه آن بود که اینگونه شد

ناشناس
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۰۸
گزارش تخلف
راهنمایی بودم یکی از دوستام تو کتاب روابط زناشویی خونده بود اون برامون گفت ..حس خوبی نداشتم ….هم کنجکاو .هم یه حس عجیب ..بعدم خودم تو نت سرچ کردم …دخترم من

سسسسسسامی
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۰۸
گزارش تخلف
من حدودا دوم دبیرستان اینا بودم که خواهرم بهم گفتاول فکر میکردم همو میبوسن بچه تولید میشه .
بعد که خواهرم گفت گریه م گرفت گفتم چقدر زشت چقدر وحشتناک
از پدرم متنفر شدم
انقدر از بابام بدم اومد
چشم نداشتم ببینمش

دیگه گذشت عادی شد .

حالا جالبه ما قبلا یه فیلم عاشقانه می دیدیم همو می بوسیدن فکر میکردم وایییی الانه که قیامت شه.اما الاااان با خونواده می‌نشینیم فیلم می بینیم ،دختره پسره که میخوان همو ببوسن ما انقدر ذوق می کنیم میگیم واییییی عزیزمممممممممممم 😐

اینطوری گناه عادی م بشه

سروین
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۱۲
گزارش تخلف
اول راهنمایی بودم و 11 سالهک دوستام بهم گفتن
از زندگی زناشویی متنفر شده بودم حتی توی خونواده از پدرم بدم میومد… یه حس بدی هم روی مادرم داشتم ولی زود رفع شد برخلاف تنفرم نسبت به آقای پدر

بهمن
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۱۴
گزارش تخلف
سلام و درود خداوند بر شما
من اول راهنمایی بودم که یکی از دوستام این مسئله رو بهم گفت من همش میگفتم
نهههههه
اونم میگفت آره .ولی کلا محفوظ به حیا بودم و البته هنوزم هستم
تا سالها بعد بسیاری جزئیات این نوع روابط و مشخصات دختر خانمها رو نمیدونستم درصورتی که بقیه همکلاسیهای استاد تمام بودن

آلیا
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۱۶
گزارش تخلف
من اولین بار راهنمایی بودم سالای ٨٣ اینا. توی کتابای دانشگاه مامانم خوندم درباره اش:))))

علی جون به یه پسر
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۱۹
گزارش تخلف
سلام داداش گلم به دختر خالم علاقه داشتم ولی این شل کن و سفت کن هاش باعث شد که نفرت جاش رو به علاقه بده و در ضمن من هنوز ازدواج نکردم

ممنونم که کامنتم تو پست به عشقتون رسیدید رو یادتونه

موفق باشی داداش گلم

آلیا
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۲۰
گزارش تخلف
نه من هیچ حس بدی نداشتم چون توی کتابای علمی مامانم درباره اش خونده بودم فکر میکردم یه چیز علمی طبیعیه کلا توی دوران بلوغم احساس بد و تنفر و احساس خاصی به این مسائل طبیعی نداشتم جالب بود برام،برام عجبیه برای بقیه اینقد تنفر برانگیز بوده🤔

آبی
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۲۱
گزارش تخلف
خیلی یادم نمیاد

اما از دوران راهنمایی نمیدونم اپل بودم یا دوم راهنمایی که فهمیدم ی رابژه ی جنسی دارن و راه بارداری و…اس

اما مدام تو ذهنم بود که چطور اینکارو میکنن و…:)

بالاخره دوم دبیرستان ی سری کتابا اوردن در خونه ها که هرکدومو خواستید بخرید
یکیشون در مورد آموزش مسایل جنسی بود

منم دیدم مامانم اونو خرید و رفت قایمش کرد

خلاصه طی یک عملیات پیچیده دزدیدمش و خوندمش.و چون انواع پوزیشن و با عکس نشون داده بود هرچند نقاشی بود و و اقعی نبود ،منم فهمیدم

هیچی تا ی مدت تو فکرش بودم اما بعد از مدتی از ذهنم خودبه خود خارج شد

من ۲۱سالمه

 

گمشده
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۲۳
گزارش تخلف
اصلا یادم نمیاد

پسر دیروز
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۳۰
گزارش تخلف
من13 سالم بود و از طریق دختر عموم که 10 سالش بود آشنا شدم!!!!!…فکر کنم زن عموم به خاطر بلوغ دختر عموم مجبور شده بود یه چیزهایی بهش یاد بده دختر عموم هم کنجکاو شده بود.یه روز دختر عموم اومد گفت:”مامانم میگه زن و مرد اونجاشون با هم فرق داره.تو میدونستی؟”منم که هنوز صفر کیلومتر بودم گفتم نه مگه میشه؟؟.اونم گفت:” تو اونجاتو به من نشون بده تا منم اونجامو بهت نشون بدم”.بعدشم هر دو تامون شلوارامون رو کشیدیم پایین و هر دوتا مون شاخ دراوردیم…البته خوشبختانه چون هردومون چیزی درباره رابطه جنسی نمیدونستیم فقط خندیدیم خخخخخخ.

عباس به سیامک
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۳۱
گزارش تخلف
خب افرادبی اعتقادوبدبخت ودوست شیطان شایدبرشون حال بده ولی برای افرادبا فطرت پاک نه تنها حال نداده بلکه براشون یه کابوس بوده ودرپی رهایی از ان بوده اند.بروخجالت بکش که این عمل زشت وکثیف وحرام را تبلیغ نکنی.
چه زشته یه فردبا خودش ازدواج کنه وبه اون هم افتخارکنه.
بروتوبه کن که اگرمرگت فرابرسه وبدون توبه بمیری جای امیدبه عاقبت به خیری نخواهی داشت.
خداونددرروز قیامت با چنددسته سخن نمی گویدونظررحمت به انان نداره تا خلایق از حسابرسی اونا بگذره بعداونا را به دوزخ می فرستن.
یک دسته افرادی بودندکه خودارضایی می کرده اندوبدون توبه از دنیا رفته اند.
بروبترس ازخدا .

صبا ^_^
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۳۲
گزارش تخلف
من یادمه کلاس چهارم بودم یکی از دوستام یه ساااعت همرو با جزئیات تعریف کرد =))))) منم هی میگفتم نهههه تو داری چرت میگی من باور نمیکنم!گذشت تا کلاس اول راهنمایی که به سبب دوستان خیلی عفیفه! ای که داشتم تشویق شدم برم تو نت سرچ کنم.اینترنتم که میدونین خوراکه واسه اینکارا.مطالبش تمومی ندارن.به شخصه اگه این مسائلو دیرتر میفهمیدم موفق تر بودم الان.یکی از عوامل این اتفاقات دوست ناباب بود(که خداییش تو اون سن آدم دست خودش نیست) و یکیشم اینترنت.آدم توی اون سن حدود ده سالگی چیزی از گناه با دیدن عکس و غیره نمیدونه که! مادر پدرا همینجا تقاضا دارم بچه هاتونو ول نکنین به امون خدا 🙁

………….
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۳۷
گزارش تخلف
وای وای من چقد بچه پاستوریزه بودم پس. الان 33 سالمه بیست سالم بود خواهر بزرگم عروسی کردنی با مامانم یواشکی حرفهایی میزدن من فقط میدونستم تو خلوت زن و شوهر اتفاقاتی می افته. حالا چیه نمیفهمیدم . سال اخر ارشد بودم .اون موقع 25 سالم بود. رو یکی از کامپیوترهای دانشگاه بچه ها عکس ناجور ذخیره کرده بودن. دیدم حالم انقد بد شد تا دو سه روز هیچی نمیتونستم بخورم.من تا اون موقع سیستم مردونه رو نمیشناختم. یعنی خاک تو سرم.

مریم
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۴۰
گزارش تخلف
من  24 سالمه وقتی حدود4 -5 سالم بود عمه ام تازه عقد کرده بود و از اونجایی که من خیلی بلبل زبون بودم شوهرعمه ام خیلی ازم خوشش میومد و همش به عمه ام میگفت برو مریمو بیار. خلاصه الان تمام کارهایی که اونا اون موقع می کردند رو یادمه .دنبال هم می دویدند و ………البته جلوی من رابطه اصلی نداشتند بعد میگفتند این یه جور بازیه و منم میگفتم اخ جون بازی بازی.خخخخخخخخ

یه شب هم رفته بودم خونه مامان بزرگم خوابیدم زن عموم تو عقد بود و چون عموم مسافرت بود اومد پیش من بخابه بعدشم برداشت بهم گفت میدونی جه طوری مامانا حامله می شن ؟منم گفتم نه ,,بعدش که گفت داشتم شاخ در میاوردم خیلی هضمش برام سخت بود و فرداش سریع رفتم به مامانم گفتم البته مامانم دیگه انکارش نکرد ولی گفت دیگه نمیخاد بری خونه اونا.

الانم همیشه به مامانم میگم چراشماها اینقدر منو ازاد گذاشتید که شب برم خونه فامیلا بخابم.

حالا جالبه خواهر بزرگم سال 89 عقد کردند ولی بعدا خودش اعتراف کرد که از شوهرش فهمیده رابطه و این چیزا کلا اکبند بود.بهش گفتم یعنی این همه سال تو خبر نداشتی تازه تو 19 سالگیت فهمیدی .

 

پسر ریش دار
آدرس نظر
يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵
۲۳:۵۵
گزارش تخلف
من الان 26 سالمه تقریبا اولین اشنایی من با روابط جنسی برمیگرده به دوم راهنمایی یعنی 12 سالم بود تقریبا که اونجا با مرور حرفاهای بچه ها فهمیدم خ.ا چیه که البته اون موقع نمیدونستم اسمش چیه ولی فهمیدن لذت میده. در مورد بوجود اومدن بچه هم تا دوم دبیرستان هیچی نمیدونستم و هنگ بودم. کلا پسر خجالتی بودم و این چیزا رو نمیپرسیدم از دوستام. حتی یادمه اول دبیرستان مثل خنگولا از دبیر دینی یواشکی که کسی نفهمه پرسیدم اقا اجازه بچه چجوری بوجود میاد؟؟!!!!خخخ اونم احتمالا تو دلش گفته این خنگول دبیرستانه هنوز نمیفهمه. ولی بمن گفت بزرگ بشی میفهمی با لبخند منم فهمیدم زیاده روی کردم مثلیکه. دلیل اینکه پرسیدم این بود که یه علامت سوال جلو چشمم بود همش. اوایل فک میکردم دختر و پسر زیر یه سقف برن خودبخود بچه بوجود میاد باز میگفتم اینهمه خواهر برادر چرا بچه بوجود نمیاد؟؟؟ بعد با خودم میگفتم لابد یه کارایی میکنن که بچه بوجود میاد، ولی این فرضیه رو هم رد میکردم میگفتم مگه میشه اماما که معصوم بودن اونا که قطعا از این کارا نمیکردن پس حتما راه دیگه ای هست که بوجود میاد . دیگه خلاصه تو این گیر و دارا بودم که کم کم فهمیدم فیلم اومد وسط و.. ولی چون نرم نرم فهمیدم حس بدی نداشتم

پسر52
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۰:۰۸
گزارش تخلف
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
تقریبا تو ۱۷سالگی   فک کنم کلاس سوم دبیرستان بودم. دوتا از بچه ها گوشی خریده بودند که تو گوشی یکیشون فیلم س*** بود منم دیدم پ فهمیدمتا اون موقع فک میکردم *** **** ** ******
خخخخخخخ
تو پیش دانشگاهی هم فهمیدم بچه از کجای زن بیرون میاد

امیر
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۰:۱۲
گزارش تخلف
شاید باورتون نشه من یشب نصف شب از خواب بیدارشدم دیدم وااای چ خبره:-)))البته الان برام خنده داره اونموقع میخواسم بابامو بکشم فک میکردم داره مامانمو اذیت میکنه حرفاشن میشنیدم الانم تو گوشمه حرفای بابام ک ب مامانم میزد اون شب :-))))))
البته الان دیگه جدا جدا می خوابن :-))
تمام

عذرا
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۰:۱۷
گزارش تخلف
الان 25 سالمه اول ابتدای با دختر خالم که 3 سال ازم بزرگتر بود  فکر میکردیم خدا بچه رو میذاره تو خونه زن و شوهر صب بیدار میشن و میبیننش!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد چن وقت فکر کنم 8 سالم بود پسر همبازیم که ازم بزرگترم بود برام  اسباب بازی و خوراکی میاورد یادمه چندفه منو یهو گرفت و بوسید و بعدش فرار میکرد اون موقع ها فهمیدم که یه حسای هست یبار بهم گفت من بزرگ بشم باهات عروسی میکنم و بعد با هم بچه میسازیم
11 سالم بود که با دختر خالم
فیلم پ…..دیدیم و خیلی تعجب کرده بودیم
دهنمون باز بود و یه ساعت چیزی نمیگفتیم
هردومون میدونستیم چنین کارای هست اما اینکه کسی فیلمشو بگیره و بده بیرون مارو وحشتزده کرده بود
فکر میکردیم همه اینکارو میکنن

دختر داییم برامون گفت که جریان چیه و بیشتر روشنمون کرد
و من اون موقع فهمیدم اسم این  زنان و مردان  چیه
یادمه دوران راهنمای دخترا از وحشتناکترین شب یه زن حرف میزدن و برا همه  شون شب زفاف  مث یه  کابوس بود و با وحشت هرکدوم یه جریانی تعریف میکردن اما من تو دلم میخندیدم و منتظر اون شب بودم

 

 

 

یکی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۰:۲۴
گزارش تخلف
5یا 6 سالم بود ی جای نمور
تاریک
درد
درد
من اینطوری اشنا شدم
ی نامردی ک همسایمون بود و حدودا 16 یا شایدم 17 ساله بود بهم تجاوز کرد
هیچی نفهمیدم هیچی
فقط از ترسم دویدم سمت خونمون درد داشتم به مادرم گفتم
اینقد کتکتم زدن
اینقدر لهم کردن
کودکیم مرد تو همون سن
هرررررررگززززززززززز اون روزهای تلخ رو فراموش نمیکنم
یادم نمیره چ کردن باهام
نگاههای تحقیر امیز مادرم
فحش هایی ک نثارم کردن
تو ذهنم کردن ی فاحشه بالفطره هستم منزوی شدم کسی باهام بازی نمیکرد
کافی بود ی حرکتی بکنم ک مادرم ناراحت بشه فحش بود ک نثارم می شد همیشه ی جمله رو بهم میگفت و تا عمق وجود منو میسوزوند
« برو فلانی داره صدات میزنه میخاد..بکنه»
ن دکتری ن چیزی..هر زمان مادرم یادش میفتاد میومد منو معاینه کنه ک ببینه باکره ام یا نه و تو این معاینه ها کتک و فحش و ناسزا بود ک نثارم می شد
کودکیم مرد..منزوی گوشه گیر ترسو ..
تو مدرسه درس خون مثبت پرشور تو خونه خشن منزوی گوشه گیر
درس خوندم سر به راه بودم رتبه دار تا بلکه یادشون بره چی به سرم اومده ولی یادشون نرفت همچنان تو سرم زدن و مادرم جمله معروفشو هی تو هر موقعیتی نثارم کرد

بیست سالم بود ک اولین بار متوجه رابطه پدر و مادرم شدم خوابم سبک بود زود بیدار می شدم خدا میدونه زیر پتو چقد گریه کردم چقد ذکر گفتم ک صداشونو نشنوم چندین بار متوجه رابطه شون شدم
الانه از صدای نفس نفس زدن بابام بیزااااااااااااااااااااااارم همش برام تداعی میکنه اون شبها رو .. تومدرسه راجع به شب زفاف و اینا از دخترای ک عروس میشدن شنیده بودم میدونستم ی چیزایی هست ولی خرخون بودم همش سرم تو درس مرس و سرود و تئاتر مدرسه و از این کارا بود زیاد تو فاز این چیزا نبودم ینی ن ک نخام دوس داشتم بدونم ولی میترسیدم از پدرمادرم حس میکردم اگر با دوستام حرف بزنم متوجه میشن

سی سالمه هر زمان یاد کودکیم میفتم پر از بغضم پر از درد
بخشیدم پدر و مادرمو گذاشتم ب پای ندونستن ب پای جهل ب پای فرهنگ منحط
الان محرم اسرار پدر مادرمم دختر فهمیده و همدردشون (اینا رو خودشون میگن)
اما تا دنیا دنیا هست برای کودکی از دست رفته ام از عالم و ادم طلبکارم

 

من اینطوری با مسائل جنسی اشنا شدم

پرتو خورشیدی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۰:۳۵
گزارش تخلف
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
خب تفاوت آلت تناسلی زن و مردو که از قبل از مدرسه فهمیدمینی قبل از سال80
اما رابطه داشتن رو حدود سال 86 بود که فهمیدم
دوست صمیمیم که از اوایل ابتدایی با هم بودیم و در مورد کنجکاویامون با هم حرف میزدیم یه روز اومد گفت که خالم در مورد شب عروسی برام گفته و گفته شب عروسی باید جلوی شوهرت لخت شی : |
اول فقط اینو میدونستم
تاااااااااا موقعی که شد 14 سالم(سال 88تقریبا) اونجا تازه فهمیدم که چیزی به اسم **** هم هست(سال سوم راهنمایی در مورد تولید مثل تو کتاب علوم داشتیم و بالاخره کنجکاو شدم)
دوباره رفت تاااااا 16سالگی!!!(سال90تقریبا)
من تازه رفتم ببینم بچه دقیقا از کجا میاد: ))
دیگه سال سومم که دوباره فصل تولید مثل و کنجکاوی بیشتر و اطلاعات بیشتر و بعدشم تکمیل اطلاعات و …
ولی در واقع من در سن 18 سالگی همه چیزو فهمیدم ینی بدو ورودم به اینجا!!!
تا قبلش تصویر شفافی از این مسائل نداشتم و تازه وقتی که ازدواجی شدم حس کردم که باید بدونم چه اتفاقاتی قراره بیفته دقیقا
بلـــــه دوستان
از اونجایی که بسیاااار مغرور بودم در هر برحه ای از زمان احساس میکردم من همــــه چیز رو میدونم و نیازی به اطلاعات بیشتر هم ندارم خخخخخ و این غرور نجات دهنده ی بزرگی بود

دختر شهزستانی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۰:۳۷
گزارش تخلف
من 24 سالمه.  و نمیدونم چطوری فهمیدم خححح اما حدودا 10 سالگی بود که خودارضایی میکردم .

سوگلی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۰:۳۷
گزارش تخلف
شما ها چقد زبرو زرنگ تسریف داشتید!!
من اول دبیرستان اونم خیلییی دست و پا شکسته..و در نهایت پیش دانشگاهیی کم و بیش
و نهایتا تو اتمام ارشد جواب بعضی سوالموهم تا حدودی گرفتم !

باران
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۰:۳۹
گزارش تخلف
م از 13 سالگی فهمیدم . همکلاسیم یادم داد نامرد . الانم 23 سالمه .
خیلی اون موقع ها بدم اومد از ادما و همه چیز .

دختر آسمونی به سوال کننده
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۰:۴۰
گزارش تخلف
سلام و عرض ادب! خب من فکرمیکنم راهنمایی بودم ک راجبش فهمیدم اونم ازطریق یکی از دوستام ک داشت ب بقیه هم توضیح میداد خخخخ اما قبلش فکرمیکردم مادرا میرن پیش دکتر بهشون ی دارویی تزریق میکنه حامله بشه خخخخخخخ:-) راستش وقتی فهمیدم خیلی چندشم میشدو متنفر بودم! اما بعدها ک گذشت مخصوصا پیش دانشگاهی ب بعد ک من عمیقا مطالعاتم راجب این مسایل اضافه شد خیلی هم علاقه پیداکردم اتفاقا…خودمم خیلی دوس دارم با همسر آیندم تجربش کنم:-) براهمینم سعی کردم تاحد ممکن یاد بگیرمشون هرچیزی ک هست!کلی هم کتاب خوندم راجبش خخخخخ انشاالله ک همسرم لایقش باشه و اونم مث من تا ب حال با هیچکی نبوده باشه:-) مرسی از پست خوبت

حدیت
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۰:۵۰
گزارش تخلف
باور کن من یادش میفتم خندم میگیره من اول راهنمایی ک پریو دت شدم چند ماه بعد اولین بار نشدم منم ک شب روز نداشتم همش منتظر بودم شکمم بزرگ بشه اخه شنیده بودم زنی ک پریود نشه بارداره منم فکر میکردم حاملم ک وقتی خواهر بزرگم گریه هام دید مجبور شدم براش توضیح بدم اونم همه چی برام گفت ☺☺☺

16 تیر 76
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۰:۵۴
گزارش تخلف
تفاوت فیزیکی بدن دختر پسرا رو وقتی کوچیک بودم دیدم مثلا شیش هفت با روابط جنسی از سال دوم راهنمایی اشنا شدم و فهمیدم چیه و اینا

ر
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۱:۰۶
گزارش تخلف
ده یازده سالگی از دختر داییم شنیدم. ولی راستش باور نکردم. دو سه سال بعد بطور اتفاقی فیلمی دیدم….که زیر و رو شدم! حالم به هم خورد. که آدما چطور می تونن همچین کارایی بکنن.فکر می کنم اشتباه از فرهنگ ماست که این چیزا رو یا خیلی مخفی نگه می دارن و یا خیلی بد و کثیف جلوه می دن که بچه ها وقتی می فهمن اینجوری دچار ضربه روحی می شن.

؟
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۱:۰۶
گزارش تخلف
خوب  از بچگی چیز جنسی را حس میکنی

اما رابطه زناشویی با جزئیات از طریق درس جمعیت و تنطیم خانواده در دانشگاه

خخخخخخ بچه ها میگفتن کاندوم من چه میدونستم عین احمق ها سر تکون می دادم مثلا منم حالیمه حتی بعد از دانشگاه هم چیز خاصی حالیم نبود تا از طریق اینترنت مزخرف دیدم عکس رابطه زن و مرد ای کاش ندیده بودم

از مردها چندشم شد بماند فکر میکردم همه فتوشاپه یعنی چه خبر اینقدر بزرگ

برا همین به خواستگارام جواب منفی میدادم

چندشم میشد از رابطه

الان هم زیاد خوشم نمیاد

محبت برام بهتره تا این چیزا

چه می دونم اما به هر حال برای بچه دار شدن باید مزدوج شد

نگارین
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۱:۰۸
گزارش تخلف
خخخخخخ کامنتا باحال بودمن تا اول دوم راهنمایی هیچی نمیدونستم دوم راهنمایی خونه پدربزرگم ماهواره داشتن اونجا چند قسمت فیلمهای فارسی وان دیدیم تازه برا اولین بار متوجه شدم که یه مدل خاصی همو میبوسن بعدشم دختره حامله میشه تا دو سال بعدش فکر میکردم زن و مرد که همو بغل میکنن و میبوسن اون وسطا یه اتفاقهایی میفته که زنه حامله میشه.یه چیزی شبیه گرده افشانی خخخخخ.

بعدش که رفتم اول دبیرستان یادمه یکی از فامیلامون که دختره یه سال ازم کوچکتر بود برام توضیح داد البته فقط درباره بارداری.منم فکر میکردم اگه فقط بخوان باردار بشن رابطه برقرار میکنن.تا مدتها شوک زده بودم از زن و شوهرای دور و برم چندشم میشد درباره پدر مادرمم اصلا به خودم اجازه نمیدادم فکر کنم.تا رفتم پیش دانشگاهی یه چیزایی از دوستام میشنیدم اما پیش دانشگاهی که شدم و سال بعدش ک پشت کنکور تو خونه بودم و دسترسی به اینترنت داشتم اطلاعاتمو تکمیل کردم 😊😊😊

عجب😕
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۱:۲۱
گزارش تخلف
من روابط جنسی به این شکل رو اصلا تا  15_16 سالگی نمدونستم وجود داره.فکر میکردم زن و مرد عاشق هم میشن و روابطشون در حد محبتایی معمولی مثل بغل کردن و این چیزاست وبعد از مدتی هم خدا بهشون بچه میده😅
بخدا اصلا هیچ تصوری نداشتم فکر میکردم دوتا آدم وقتی ازدواج کنن وکنار هم زندگی کنن در اثر اون صیغه عقدی که بینشون خونده میشه خدا بعد از مدتی بهشون بچه میده😅
بعد کمکم یه سری مساعلی تو مدرسه از بچه ها می شنیدم که خب بازم یه تصویر کم و بیش مبهمی بود.
تا اینکه کم کم بزرگ تر شدیم و متاسفانه چیزی ک کم کم بین هم سن و سالامون باب شد تعریف کردن از تجارب روابط جنسیشون بود که البته تو دوران ما این روابط کم نبود.به هر جهت از طریق دوستا و هم سن و سالامون بود این شناخت.هرچند من فکر میکنم بهتر بود کسی در دوران بلوغ این مساعل رو برامون توضیح میداد شاید اون موقع به شکل بهتری باهاش رو به رو میشدیم و به نظرم آموزش و توضیح این مساعل بعد از یه سنی لازمه و فایده آموزش و توضیح این مساعل از ضررش کم تره.چون ببینید آدمیزاد دوست داره از چیزایی که نمیدونه سردربیاره و از اون جایی که کنجکاوی آدمیزاد در باره مساعل حساس تر بیشتره راه های سردر آوردن از این مساعل و آشنایی باهاش تو سن رسیدن ب بلوغ اکثرا راه های پرمخاطره ای هستش.به نظرم واقعا لازم بود توضیحاتی در باره این مساعل داده بشه و کسی پاسخگوی سوالات بچه ها باشه.
من اولین حسی که به این مساعل داشتم احساس چندش و بد اومدن بودن.تو اون سن واقعا برام کار چندش آوری بود و از این که آدم ها بعد از ازدواج باید تن به چنین کارایی بدن واقعا بدم میومد.
البته الان دیگه چنین نگرشی ندارما😂

مصی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۱:۲۸
گزارش تخلف
فک کنم نه سالم بود, یکی از دوستام که یه سال از من کوچیکتر بود همش براش سوال پیش میومد از من سوال میپرسید منم بی خیال عالم میگفتم چه میدونم اخرش یه روز اومد با خوشحالی گفت جواب سوالامو پیدا کردم برای منم تعریف کرد.
اولش که گفت چون از قبل حدسایی رو زده بودم شوکه نشدم اما دلم میخاست برم مامان بابامو کتک بزنم بگم خجالت نمیکشید؟, خخخخخ

از همه بد بخت تر
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۱:۳۵
گزارش تخلف
من یادم نمیاد دقیق از کی بود … ولی میدونستم زنو شوهرا یه کارایی میکنن … راستش دوستام خیلی اطلاعات داشتن در این زمینه ولی من نه مثل اونا به خاطر همین دوست داشتن به منم بگن ولی من اجازه نمیدادم کسی راجع به این مسائل پیشم حرف بزنه … با اینکه راجع به این مسائل تا حدودی اطلاع داشتم و اصلن واسم مهم نبود … تا اینکه یه روز کنجکاو شدم و خاک بر سر ……….. از رو کنجکاوی خود ارضایی کردم و ب.ک.ا.ر.ت.م رو از دست دادم ….

درخت صنوبر
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۲:۱۱
گزارش تخلف
چه جالب شاید من بگم کسی باور نکن ولی خونوادمم میگن همیشه من کلی تعطیل بودتا 19 سالگی همیشه هم خداروشکر میکنم بلایی سرم نیومده
ماجرا اینه پنجم دبستان بودم که فهمیدم پریودی هست برادخترا اونم از دخترخاله همسنم ولی اول راهنمایی دیگه تو مدرسه کامل مربی بهداشت گفت این دختزخالم میگفت دوستش گفته بارداری زن ومرد رو هم میخابن منم اصرارکه الکی ودروغ خدا میفرسته دعا میکنن ازمامانم هم روم نشد بپرسم بهرحال دیگه ازکسی نمیشنیدم یا میشنیدم دست وپاشکسته نمیفهمیدم حتی خاهرم یبار میگه اومدی گفتی بچه ها اینجور جوک گفتن این کلمه معنیش چیه تااین حد داغون بودم
اصن نمیدونستم دخترا بدنشون چجور بارداری و خیلی چیزای دیگه رو بچه های خابگاه زمانی که دانشگاه قبول شدم گفتن  حسی هم که نداشتم دیگه عادی میدونستم ولی همه میگفتن توتاحالا نمیدونستی چی فکرمیکردی وقتی فکرامو میگفتم میمردن ازخنده بهرحال حالا دیگه مطالعه کردم ولی فیلم واین حرفا دوست ندارم ببینم ونخاهم دید

زینب
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۲:۱۶
گزارش تخلف
سلام..نظر سنجی جالبی میشه به نظرم.. من تا دوم راهنمایی تقریبا هیچی نمیدونستم و خب فکر میکردم زن و شوهر دعا میکنن اگه خدا خواست بهشون بچه میده اگه نه هم که هیچ…کلا بیشتر تو جو دوستی و رقابت درسی بودم…یکی از دوستام همچین سر بسته واسم توضیح داد که کلا همون موقع هم بیشتر کنجکاوی نکردم خخخ کلا باورم نمیشد خیلی واقعی باشه…مخصوصا که اصلا نمیتونستم واسه پدر مادر خودم هم در نظر بگیرمش کلا پیگیری نکردم زیاد…
حسم اول یکم ترس بود خخخ شایدم همون  خجالت که میگین نمیدونم چرا.اهان اینکه عجیب هم بود برام
اما بعدش عادی بود…
آهان من 18سالمه دیگه خودتون حساب کنین چند وقت پیشه 🙂

….
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۲:۱۶
گزارش تخلف
دوم راهنمایی اوایل سال یادمه جلسه اولیا و مربیان  بود مام کلاس نداشتیم با بچه ها دور هم بودیم که چنتا از بچه های شیطون و کنجکاو این مسایل رو پیش کشیدن و اینکه بچه چه جوری به وجود میاد خخخ چقدم گاگول بودیم فک میکردیم این رابطه فقط از راه مقعده یعنی خود من تا اول دبیرستان فک نمیکردم از جلو هست خخخخ

یه دختر
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۲:۱۷
گزارش تخلف
یه چیز جالب بگممن شش یا هفت ساله بودم که با پسر خاله م که همسن من بود می رفتیم یه جای خلوت و به هم دست می زدیم!
ولی وقتی که از موضوع آگاه شدم درست یادم نمیاد شاید دوره راهنمایی بودم
من الان 28 سالمه و مجردم
.  خیلی گرمم ولی ازدواج و این چیزا شده برام رویا

تهمینه
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۲:۳۰
گزارش تخلف
من 22 سالمهاولین بار خیلی سربسته از یکی از دوستای کلاس پنجم ابتدایی شنیدم ولی اصلا متوجه نشدم چی گفتبعد اول راهنمایی یه بار که تو خونه مامان بزرگم پای ماهواره تنها بودم یه کانال اونجوری پیدا کردم خیلی برام عجیب بود همه چیز
اون مدت برادرمم تو سن بلوغ بود و چند بار فیلم دیدم تو وسیله هاش
فیلمای برادرمو که دیدم یواش یواش مسائل ماهواره برام حل شد
من اولش فکر میکردم زن و مردای بدکاره از این کارا میکنن و ازشون تهوع میگرفتم
البته من برادرم الان دیگه سرمون تو درس و دانشگاه، اون کارا خاص بلوغ بود😊

pouyan98
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۳:۱۷
گزارش تخلف
من وقتی 5 سالم بود ی چیزایی حس کرده بودم ولی نه تا این حد فک می کردم نهایتش بوسه البته تو مهد ما ی بار 3 تا بچه رو نیمه برهنه تو دستشویی گرفتن یعنی می خوام بگم تو فطرت همه هس!  اینقد ساده بودم دلم به مامان بابام می سوخت می گفتم ما اتاق جدا داریم ولی اونا به خاطر ما اتاقشون مشترکه و حتی رو ی تخت می خوابن بعد که فهمیدم اگه کنار هم بخوابن همو دوس دارن ی بار گفتم نی نی چجوری میاد گفت باید امپول بزنی منم افتادم تو شک که قدیما امپول نبوده بگذریم کلاس چهارم بودم زنگ ورزش یکی بهم بگفت گفتم تو غلط می کنی مادر تو از این کارا می کنه من اینجوری به دنیا نیومدم بچه ها اومدن واسطه شدن گفتن راس می گه ما خودمونم شرمنده ایم که این جوری به دنیا اومدیم بچه ها می گفتن غذاشونم نجسه از این کارا می کنن بعد میان غذا درس می کنن دیگه تا چن روز غذا نمی خوردم رفتارم با خونوادم بد شده بود حالم از زنای حامله بهم می خورد دیگه حتی می ترسیدم دس به دخترا بزنم ی بار تو بازی دختر همسایمونو گرفتم تا فرار نکنه بعد فرداش رفتم خونشون برا بازی گف دل دردم منم ترسیدم گفتم یا خدا حامله شد پدر بچم منم چون دیروز فقط من بغلش کردم هنوز برام ابهام داشت دوستام می گفتن زن شوهرا برا حاملگی کار بد می کنن دوس دختر پسرا حتی اگه همو بوسم بکنن حامله می شن !دیگه به مرور زمان فهمیدیم ی بار اعصابم خرد شد وسط خونه داد زدم من چجوری به دنیا اومدم 3 بار گفتم کلاس اول راهنمایی بودم بابام اومد  بهم توضیح داد حالم بیش تر بهم خورد دیگه کم کم بهم عادی شد.

عرفان
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۳:۲۰
گزارش تخلف
بنده از ۱۰ یا ۱۱ سالگی بطور جدی با این مسئله آشنا شدم و دلیلشم دوستانم بودند پرسش ها و مطالبی رو مطرح میکردند(امان از دوست ناباب که انگاری اکثرا از این طریق با این مسائل آشنا شدند)بیشتر کنجکاو و جالب بود برام تا احساس تنفر!
و باورها و ایده های غلط از روی ناآگاهی هم داشتم که با بالاتر رفتن سن و مطالعه دینی و علمی این مسائل ، باعث شد برطرف بشه

در ضمن عزیزی حالا به شوخی یا مشکلی که از لحاظ روحی ، روانی داشتند مسئله ای رو مطرح کردند که در تضاد با علم و منطق است
اولا کسی که ۱۸ سال خود ارضایی میکنه اونم هر روز و بعضی روز ها ۳!! خب این دیگه هیچی ازش نمی ماند…
مایع منی به غیر از اسپرم دارای مواد پروتئینی ، اسید سیتریک ، آمینو اسید های آزاد ،آنزیم ، پتاسیم ، روی و… است عزیزی که ۱۸ سال خود ارضایی میکنی اونم هر روز بعضی روز ها هم ۳ بار! چیزی ازت مونده؟؟؟!!!🤔🤔
در ضمن خود ارضایی فقط نیاز جنسی آدم رو برطرف میکنه ، اونم نه کامل (اگر کامل برطرف میشد دیگه نیازی به هر روز و بعضی روز ها ۳ بار! خ.ا نبود چون برطرف میشد) اما نیاز های دیگه اش اعمم از عاطفی ، لمسی و… هنوز برطرف نشده و این کم کم باعث میشه تا لذتی که اوایل ، با خود ارضایی به شخص دست میداد کم رنگ تر بشه چون هر چی استمناء میکنه اما هنوز تشنه است و این عطش بیشتر و بیشتر میشه چون نیاز های دیگه اش هنوز هم پاسخی بهشون داده نشده پس خ.ا دیگه براش جواب گو نخواهد بود
پس بعد از گذشت ۱۸ سال!! دیگه حالی نمی مونه که بخواد بده!

البته به این دلیل این مشکلات در رابطه ی جنسی با “همسر” رخ نمیده که بعد از رابطه ی جنسی ، شخص تمام نیاز هاش اعمم از جنسی و روحی-روانی و… برطرف میشه تا سه چهار روز دیگه(کمتر یا بیشتر و البته بستگی به سن طرفین هم داره) نیازی نداره
اما شخصی که خودارضایی میکنه بطور کامل آتش درونش فرو کش نمیکنه برای همین رو به تکرار مکرر این عمل میاره که بعضی روز ها ۳بار!!!! هم انجام میده
از لحاظ دینی هم که بماند

امان از بعضی نظرات…

Bano0o
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۵:۲۵
گزارش تخلف
من اولین دوستم میگفت عموش فیلما سوپر نگاه میکنه و کلا همشو برام توضیح داد اونموقعه دوم ابتدایی بودم نفهمیدم
پنجم شدم دیدم پسرخاله ام فیلم سوپر نگاه میکنه بازم نفهمیدم خخخ
فک کنم دوم سوم راهنمایی بودم یکی انداخت تو کتم که ببین این اینطوریه یعنی به زور بم فهموندن وگرنه عمرا من میگرفتم خخ خخ
دیگه اول دبیرستان که رسیدم با جزئیات برام گفتن دوستان

بهمن
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۷:۵۱
گزارش تخلف
بابام که نماز میخواند می گفتم نمازم میخونه با این کاراشخخخخخخ

اسممو نمیگم.
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۸:۱۴
گزارش تخلف
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
از همون بچگی فهمیده بودم که سیستم پسرا فرق داره و چیز عجیبی برام نبود.پنج سالم که بود داداشم بدنیا امد و ختنه کردن یادمه از مامانم میپرسیدم و مامانمم برام توضیح داده بود.و اون موقع ها فکر میکردم چرا خدا پسرا رو ناقص آفریده.خخخ

 

شبا که میخواستم پیش مامانم بخوابم مامانم میگفت زشته پیش ما بخوابی من و بابایی هر چی بیشتر کنار هم بخوابیم بیشتر همو دوست داریم و دعوا نمیکنیم….خخخخخ…خیلی باحال گولم میزدن…..

چند بار هم دیده بودم زن و شوهرا که میخوابن چجوری همو بغل میکنن و خب قاعدتا فهمیده بودم اینجا چیزی هست که من خبر ندارم.

دکتر بازی های توی مهد هم بود ولی من هیچ وقت نمیذاشتم کسی به بدنم دست بزنه یا نگاه کنه ولی از دخی و پسرای دیگه رو دیده بودم

 

کلاس دوم بودم که توی ماهواره عمل خاک برسری رو دیدم و اول فکر کردم مرده دکتره چون پیرهن سفید داشت ولی دیدم شلوار نداره و فهمیده بودم کار بد میکنن…

تا اینکه کلاس چهارم ,زنگ ورزش توی مدرسه زیر درخت نشسته بودیم و دوستم برای هممون تعریف کرد من اون فیلمی که قبلا توی ماهواره دیده بودم و همه بغل خوابیدنای پدر و مادرم برام تداعی شد اماااا ذهنم همش درگیر بود که چجوری!

کلاس اول راهنمایی بودم دوست صمییمیم با پسر همسادشون دوست شد و وقتی اسمسای اونا رو دیدم دنیا روی سرم خراب شد و واسه مامانم همه چیو گفتم و با دوستمم قهر کردم.خخخ کلا خیلی مثبت بودم.ولی بازم برای مدتی حالم بد بود که این چرت پرتا چیه این پسره به دوستم گفته

کلاس سوم راهنمایی بودم یکی از دخترای مدرسمون که اول بود با پسر عمش ***** ***** ****** **** *** و واسه ما تعریف کرد …..اینجا تا مدتها ذهنم مشغول بود و از دنیا بیزار..

کلاس سوم دبیرستان معلم دینی در مورد خ ا توضیح داد و منم نمیدونستم چیه از معلم بلند پرسیدم…خخخخخ..یادمه رنگ معلم پرید…..بچه ها هم خندیدن
و همون سال سوم اطلاعاتم تا حدود زیادی کامل شد .

معلم زیستمون مرد بود فصل یازده که درس میداد منو برد پای تخته گفت چرخه قاعدگی پنج روزه چرخه رو رسم کن …..من گفتم ن بابا هفت روزهههههه….خخخخخ….معلممون خندید منو میگی رنگم از سفید با سرخ تغییر کرد از شدت خجالت و یکی از اخر کلاس گفت چه سرخ شده!….معلممون هم خندید و رفت بیرون ….  .

 

خلاصههه انقدررر ازین مسائل داشتیم که یادم میاد میخندم….اما جالبترینش دوستم بود که مامان باباشو توی این عمل دیده بود ..خخخخخخ…..تصور کن  باباش یه مرد هیکلی سیبیلووو…تازه  باباش سرهنگ بود….خخخخ…مامانشم یه زن ریزه میزه ظریف مریف شکستنی…دوستم میگفت اول فکر کرده باباش افتاده رو مامانشو داره خفش میکنه….خخخخخخخ که دیده نه انگااااار خبراییه .

 

یکی دیگه از دوستام شبای جمعه که مامان باباش صداشون تا اتاق دوستم میومده واسه اذیت کردنشون میرفته پشت در اتاق در میزده و فرار میکرده….از زیر در پاهاش دیده میشده واسه اینکه مامان باباش نفهمن کی داره در میزنه…جورابای داداششو میپوشیده که مامانش اینا فکر کن پسرشون داره در میزنه….خخخخخ……

 

یه خاطره دارم که خدای من….خخخ…پارسال کلاس میرفتم معلمم مرد و مجرد بود .یک روز رفتم در داروخونه تا پد بخرم دیدم یه آقایی جلومه که خیییلی از پشت سر اشناست …کان.دوم خرید..وقتی روشو برگردوند که بره فیشو حساب کنه بیا کاندومشو بگیره….من دیدمش ….همون معلممم بود….خخخخخخ….من سلام علیک کردم و بیچاره به من من افتاده بود و عصبانییی بود…..خخخخخخخ…من فقط سعی میکردم نخندم….که ازدر داروخونه رفت بیرون و بیخیال خرید شد..خخخخخ…و حدود یک ماه کلاسو تعطیل کرد …..خخخ..

 

حدود بیست سالمه   .. .

 

 

 

 

مجید
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۸:۳۶
گزارش تخلف
مادهه شصتیا حموم توخونه معمولانداشتیم…منم تا5سالگی بامادرم میرفتم حموم عمومی…همیشه مسوول حموم به مادرم گیرمیداد منم ازش بدم میومد فکرمیکردم مخالف تمیزیه…متاسفانه بعضی از صحنه ها توذهنم باقی مونده که این خیلی بده….

هانی —
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۸:۴۸
گزارش تخلف
من شیفته و ویران اونایی شدم که تا بیست سالگی و بیشتر آکبند بودن…. :))

من 26 سالمه، کلاس چهارم پنجم که بودم (سال 78-79) بدون دیدن چیز خاصی یا گفتن کسی کنجکاو شده بودم و برام سوال پیش اومده بود که خانوما چطوری بچه دار میشن و اصولا چرا هیچ خانمی قبل ازدواج بچه دار نمیشه؟ جوابایی هم که میگرفتم برام قانع کننده نبود و کماکان کنجکاو بودم. یه دختر عمه 2-3 سال بزرگتر از خودمم داشتم که هر وقت ازش میپرسیدم ریز ریز میخندید و میگفت نمیتونم بهت بگم!! :))

تا اینکه دوم راهنمایی که بودم یه دوست ناباب همه چیزدان !! داشتم که من رو از گمراهی درآورد و تقریبا بهم گفت که زن و شوهر یه کارایی میکنن و منم یه حدسایی زدم که چطوری و اینا…
والا بعدش یادمه یه حسای عجیبی داشتم ولی الان دقیق نمیدونم اسمشون چی بود!! یه جور تعجب همراه با چندش و کنجکاوی و ناراحتی از دوستم و نگاه چپ چپ و ناباورانه به پدر و مادرم. حالا شما خودتون یه اسمی رو این حسا بذارید دیگه…

چند ماه بعدشم مامانم به گفته خودش به توصیه یه مشاور تلویزیونی، داوطلبانه نشست برام سربسته یه چیزایی رو توضیح داد و در شرایطی که من دقیقا نمیدونستم ماجرا چیه تا قرص پیشگیری و کاندوم رو هم معرفی کرد!! نمیدونم چه فکری پیش خودش کرده بود!!

خلاصه اینجوری شد دیگه…

پسر تبریزی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۸:۴۹
گزارش تخلف
ببخشید الان این سوالات چه کمکی برا ما میکنه سوالات که مردم مشکلشون رو مطرح میکنن آقای نجفی تایید نمیکنه با اون همه انبوهی از سوال اینو تایید میکنه

بهمن خان ضمنا محفوظ به حیا نه ماخوذ به حیا

دختر.
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۹:۱۸
گزارش تخلف
من دوم راهنمایی‌ بودم دوستم گفت یه پرده داریم نباید پاره بشه شوهر باید پارش کنهفکر می‌کردم پشتمه
اونم نمیدونست دقیق
در همین حد….
فک می‌کردم نباید اینو میدونستم و همش با خودم میگفتم بعدا مامانم این چیزارو بخواد بگه و من از قبل بدونم….
حس مد یون بودن ب مامانم داشتم فقط
و دیگه نرفتم دنبالش
خلاصه از مامانم پرسیدم یه بار چطور من به وجود اومدم گفت دعا و نماز خخخخ

کم کم مطلب خوندم و ….
مامانم گفته بود بچه از ناف در میاد
حتی نمیدونستم مجراى ادرار و خروج خون قاعدگی فرق داره
که دوست پ.سرم واسم کامل گفت خخخ~مجازى البته~

ریحان …
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۹:۲۴
گزارش تخلف
سلام.9
دوستم بهم گفت.منم زیر بار نمیرفتم و قبول نمی کردم.ولی مدام به زور برام توضیح میداد.
این دوست نابابم! تو خانواده شون مراقب صحبت کردنشون نبودن و فیلمای ناجور می دیدن.
ولی خب خیلی بده سن فهمیدن این چیزا اینقدر پائین باشه.

سلام
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۹:۲۶
گزارش تخلف
من  از طریق  یکی از دوستام که مامانش حامله شده بود فهمیدم  پنجم دبستان بودمکلی در موردش جلسه میگرفتیم و بقیه دوستام شرح حال میدادن من اون موقع از زن و مرد هایی که میدیدم حالم بهم میخورد با خودش همش میگفتم ینی ایناهم…..
تا اینکه رفتیم اول راهنمایی و توی یه ازمونی با 4 تا از دوستان قبول شدیم بعصی کلاس هارا به بهانه درس خوندن میپیچوندیم و لی ای دل عافل که 10 دقیقه درس میخوندیم و یک ساعت در موردش حرف میزدیم گدشت تا من رو اینترنت لبتاب داییم دیدم نوشته نقاط…………
خلاصه کارم شده بود سرچ تو اینترنت اونم با اینترنت اکسپلورر

sahar
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۰۹:۵۴
گزارش تخلف
من کلاس سوم راهنمایی بودم..یکی از بچه های کلاسمون اومد بهمون گفت میدونین رابطه جنسی چیه و اینا..من که نمیدونستم تا اومدم بگم من نمیدونم یهو دیدم همه دارن میگن آره و این حرفا منم دیگه چیزی به روی خودم نیاوردم..بعدش رفتم اول دبیرستان اونجا دوستم تازه یه فیلم سوپر گیر اورده بود بهم نشون داد..منم حالت اسهال بهم دست داد.خخخخخخخخخ

sahar
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۰:۰۹
گزارش تخلف
کامنتا رو که خوندم از خنده ترکیدمممممممممم..مخصوصن کامنت آیدا:))))))))))

فرشته
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۰:۴۰
گزارش تخلف
من دقیقا یادم نمیاد از کجا شروع شد که فهمیدم.اما دیر فهمیدم خیلی مثبت و پاستوریزه بودم حتی میفهمیدم مثلا فلانی با فلانی دوست پسر دوست دختر هستن حالم ازشون بهم میخورد.میگفت گناهکارن.
مثل بقیه ی دوستان از طریق دوستام بود که فهمیدم.
اولش حس تنفر و چندش بعدش دیگه عادی شد حسی نداشتم.
یادمه سوم دبیرستان که بودم یکی از معلمامون نیومده بود ما هم با بچه ها تو حیاط مدرسه میزگرد گرفته بودیم. یکی از دوستام اونموقع نامزد گرفته بود بچه ها هی اذیتش میکردن ازش سوال میپرسیدن. بعد حرف پرده و این چیزا شد من داشتم کیک و آبمیوه میخوردم گفتم بچه ها بسه من حالم بهم میخوره هی چن بار گفتم بسه کسی توجه نکرد یدفه همونجا بالا اوردم و سرم سیاهی رفت از حرفاشون ترسیدم غش کردم افتادم پایین.
دست و پام یخ کرده بود انگار داشتم میمردم خیلی حالم بد شد .بعد بردنم آب قند اینا درست کردن برام. زنگ زدن بابام اومد دنبالم رفتم خونه. حالم واقعا بد شده بود.

یه دختر
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۰:۵۹
گزارش تخلف
من 21 سالمه،سال پنجم دبستان فهمیدم.یه روز یکی از دوستام بدو بدو اومد به من و چندتای دیگه گفت میدونین بچه چه جوری درست میشه؟! بعدم گفت یه چیزی مثل ماکارونی از اونجای مرد میره اونجای زن 😐 خخخ:))) بعدشم که تو راهنمایی با دوستان محترم کل ساعات کلاس کامپیوتر رو درمورد این چیزا سرچ میکردیم چون اون موقع هیچ سایتی فیلتر نبود،کلی عکسای ناجور و …بعد یهو یه عکس قفل اومد رو صفحه ی همه ی کامپیوترا ! نگو معلم کامپیوترمون کامل داشته با کامپیوتر خودش کنترلمون میکرده و همه ی چیزایی که سرچ کرده بودیم رو دیده:| خلاصه کل کلاس جمیعا آبرومون رفت خخخ:)))

سسسسسسامی به یکی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۱:۳۶
گزارش تخلف
متاسفم عزیزمخیلی متاسف شدم…خیلی
نمیدونم چی بگم
واقعا ناراحت شدم…
امیدوارم خدا جبران کنه برات به بهترین نحو ممکن

دلتنگ
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۱:۴۶
گزارش تخلف
پدر و مادر من باوجود اینکه سواد ابتدایی دارن اما خیلی رعایت میکردن.خیلی زیادما هیچ وقت متوجه هیچی نشدیم ، الان 25سالمه …هیچ حرکت هیچ حرفی مبنی بر وجود داشتن این مسایل رو نمی شنیدم .برای همین هیچ خبری نداشتم از هیچی..
وقتی که بهم گفتن فک کردم در حد تماسه،بازم ناراحت شم ،برام سخت بود که این کار بچگانه و زشت چیه که انجام میدن برای بچه دار شدن اما وقتی بیشتر توضیح دادن که نه خیر از تماس فراتر میره کلا هنگ کردم.
فکر میکردم که نه امکان نداره اماما و پیامبرا عمرا همچین کار کثیفی بکنن. از پدرم متنفر شده بودم و حالم بد میشد که من رو اینطور به دنیا آوردن .قران خوندم سوره علق!با خودم میگفتم خب واقعا چه لزومی داشته انقدر کثیف بچه ها به دنیا بیان :))))))
خلاصه اینطوری دیگه… بزرگ شدیم از اینترنت سر در آوردیم.اون موقع سریال یانگوم پخش میشد از شبکه دو ،منم اولین سرچ زندگیم تو اینترنت دیدن عکسای یانگوم بود.
تو گوگل نوشتم عکس خوشگل یانگوم، دیدم یه لینک اورد عکسای هات :)))))))))
رفتم توش و هی هی چیا دیدم.اون موقع که مثه الان فیلتر نبود سایتا ،اصن چیزایی می دیدم :)))))))))

کاش بهتر آموزش داده میشدیم،کاش به جای درس مزخرف حرفه و فن که آشپزی و بافندگی یاد میدادن ،از این مسایل برامون میگفتن .خیلی از جوونا تو همون سن کم با دیدن چیزایی که تو عمرشون ندیدن دچار خ ا میشن و دنیاشون تیره و تار میشه.

سولماز
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۱:۵۸
گزارش تخلف
به پسر تبریزیجدا از اینکه خیلی خندیدیم بنظر خیلی سوال مفیدی بود. من الان دو سال ازدواج کردم باورت نمیشه از الان فکر اینم استرسشو دارم به بچه های ایندم چی بگم چطوری یادشون بدم تو چه سنی. فک میکردم من خیلی زود همه چیزو فهمیدم ولی با خوندن اینا فهمیدم سنی که بچه ها با این چیزا اشنا میشن بالا نیست شاید تا بلوغ نباید صبر کرد ممکنه صدمه ببینن از همون چهار پنج سالگی باید خورد خورد شروع کرد

بهمن به پسر تبریزی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۲:۱۴
گزارش تخلف
سلام داداش محفوظ به حیا درسته .فارسیم بیست بودهمأخوذ به حیا هم میتونه درست باشه

یه دختر اصیل
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۲:۲۹
گزارش تخلف
من 15 سالم بود که یکی از دوستان تو مدرسه تعریف کردخیلی ترسیدم
باورم نمی شد
همش می گفتم پ کی مامان و بابای من اینکارو کردن؟ من ندیدم چرا متوجه نشدم
بعد تقریبا یه ماه بعدش که من و مامان و بابا خونه تنها بودیم و من مریض بودم و خواب بودم این دو تا مشغول حال کردن بودن و با خودشون میگفتن که من مریضم و جنازه م
یهو من بلند شدم شاد و شنگول رفتم توی پذیرایی که دیدم انچه که نباید میدیدم..
هم اونا سریع خودشونو پنهان کردن و جیغ زدن هم من سنگ کوب کردم
تا سه روز شبا حس می کردم سقف خونه داره رو سرم آوار میشه خیلییییی ترسیده بودم گفتم بفرما خدا نشونت داد :دی
اونا هم که بعدش به رو خودشون نیوردن نامردا
خیلی از همه میترسیدم
هر کی متاهل بود هم رابطه جنسیشو تصور می کردم:| بعد می گفتم خاک تو سرتون :)))
ولی الان که 28 سالمه فکر می کنم زیباترین نعمت خداست.. ولی حتما به بچه هام می گم خیلی رو راست این نعمت خداست چه اشکالی داره بدونن من که با برادر کوچیکم شوخی هم میکنیم و درد و دل و مشکلات دوستاش رو در این باب می گه و در این مورد خیلی رو راست حرف میزنیم و همین باعث شده که خطا و انکار نکنه و زندگیش جهت مثبت داشته باشه تا در وقت خوب که خودش رو به جایی رسونده ازدواج کنه و بعضی وقتا به مادرم تیکه میندازیمو میخندیم که دل حاجی رو بردی و جوونی ها چه روزگاری بوده :))) و حتی می گیم که دوست داریم ازدواج کنیم و دلمون رابطه می خواد 🙂 صداقت و دیدن مودت و مهربانی زوجین نزد بچه ها خیلی مهمه..باید گفت تا از مسیر منحرف نشن و نترسن و… من حتما آنقدر با بچه م صمیمی میشم که خودم تو بلوغ بهش میگم بهش می گم که من با لخت شدن در آغوش پدرت آرامش میگیرم و این منظور ازدواجه و همه ی موجودات خلقت هم با رابطه بچه دار میشن…یه روزی هم تو ازدواج می کنی به وقتش و این حس خوب رو درک می کنی..

فهیمه
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۲:۳۶
گزارش تخلف
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
من ذاهنمایی ازدوستم فهمیدم ولی اصلاباورم نمیشدمخصوصا د***

Shahla
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۳:۲۲
گزارش تخلف
5-6سالم ک بودفک میکردم زن ومردوقتی باهم ازدواج میکنن خداب عنوان کادوی عروسی بهشون بچه میده…درواقع فک میکردم مامان باباهامیرن بیمارستان ی فرشته میادبهشون ی سبدبچه میده…9-10سالم ک شدفک میکردم مامان باباهاوقتی همدیگروبغل کنن خدابهشون بچه میده…بعدمیگفتم پس چراوقتی بقیه همدیگروبغل میکنن بچه دارنمیشن؟!بعدپیش خودم میگفتم خوب چون زن وشوهرنیستن دیگه…گذشت تاسوم راهنمایی ی فحش بهم دادن گفتم یامعنیشوبهم بگین یامیرم ازدایی ام میپرسم دیگه اوناهم افتادن ب تته پته ی هفته بعدبکارت روبرام توضیح دادن!!بعدمیگفتم خب این دیگه چ وضعشه؟!نمیشدخداجوردیگه ای آدمارومی آفریدک جوردیگه ای بچه دارشن؟؟اگه خونریزی نداشته باشی چی میشه؟!اوناهم بهم گفتن اگه نداشته باشی آبروریزی میشه!!همش  میگفتم من انقدشیطون بودم باداداشم کتک کاری کردم یابپربپربازی میکردم چی؟؟اوناهم گفتن دیگه کارت تمومه!!لذت جنسی رودوم دبیرستان فهمیدم چیه؟؟تاسال سوم هم فک میکردم توزایمان طبیعی بچه ازپشت مامانش ب دنیامیاد…آخه زنای فامیل میگفتن فلانی لگنش تنگ بوده نتوسته طبیعی بزاد!!خخخ البته من اینجوری بودم بقیه ازهمون اولش7خط بودن…توخانواده برترهم ک میومدم مطالب جنسی رونمیخوندم الانم نمیخونم آخه مامانم میگه بدآموزی داره…

من
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۳:۲۷
گزارش تخلف
تودوازده سالگی باخوندن رساله توضیح المسائل متوجه قضیه شدمازمردامتنفرشدم بخصوص مردایی که به خانمشون ابرازعلاقه میکردن میگفنم اره خودشه بخاطراین مسائل زنشودوست داره
حالانه تنفرم ازبین رفته البته نه همش

پسر 32 ساله
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۳:۲۹
گزارش تخلف
من اولین بار 6 سالم بود پسر همسایمون 5 سالش دیدم میره میچسبه به دخترا خودشو تکون میده پیش خودم گفتم این چه کاریه میکنه!سوم راهنمایی بودم رفتم خونه دوستم اونجا توی کامپیوترش فیلم پورن دیدم  حالت تهوه گرفتم ولی در عین حال کلی تحریک شده بوده
دانشگاه که اومدم یکی از دخترای کلاسمون توی کیفش سی دی پورن پیدا کرده بودن کارش به 110 کشید خخخ

بہار نارِنج…
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۳:۳۷
گزارش تخلف
اولین بار توی ١١سالگی فهمیدم یه چیزی بین زن و شوهرا هست.البته یه کمی بیشتر از یه چیزی فهمیدم!!!!یعنی معاشقه و اینا رو فهمیدم و توی ١٤سالگی رابطه اصلی رو فهمیدم و توی ١٨ سالگی هم دیگه اطلاعاتم از مامانم هم بیشتر شد خخخخخ
و انواع پوزیشن ا اینا رو فهمیدم
٢١سالمه

خورشید
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۳:۴۸
گزارش تخلف
من اولین بار ۱۶سالم بود تو مدرسه داشتم تو رساله راجب واجبات و طهارت و اینا میخوندم تحقیق درس دینی بود که ی دفعه اون صفحه راجب جنابت و حد دخول و دیدم البته من و دوستم بودیم دوتامون شاخ دراوردیم قرمز شده بودیم خخخخ یادمه میگفتم مگه میشه؟مگه داریم؟یعنی فلانی و فلانیم….واه واه خخخ خلاصه الان که یادم میادخندم میگیره اصن این موضوع برام قابل باور نبود. به شخصه الان که فک میکنم اگه خودم بچه دار شم و بچم دختر باشه از قبل ی خلاصه ایی بهش میگم چون من تو سن تقریبا بالا برای یک دختر فهمیدم تازه اونموقع بود که معنی بعضی حرفا و حرکاتو که دیده بودم و حتی بعضی جا ها سوتی داده بودم فهمیدم:-(

اسرین
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۴:۰۸
گزارش تخلف
دوستان ی موضوع مهم من چون من فقط سربسته ی چیزایی میدونستم و کنجکاو بودم به اینترنت و اینا متوسل شدم و متاسفانه این باعث فهمیدن چیزای بیشتری شددیگه اینکه یادمه کلاس نه بود پسر عموم که از من کوچیکتر بود و چون برادر رضاییم بود لپ منو ماچ کرد و من چه جیغی کشیدم و بعدشم چقده استرس گرفتم که نکنه حاملم…دیگه اینکه چون کنجکاو بودم و نمیدونستم پرده ایی برای خانوما وجود داره ی سری کنجکاویا کردم و متاسفانه تو دوران نوجوانی بازم بخاطر عدم اطلاع کلیی زجر کشیدم و استرس که نکنه بکارتو نداشته باشم همه اینا تا وقتی که خودم  تو سن شونزده سالگی از طریق ی کتاب  فهمیدم جریان رابطه جنسی چیه ادامه داشت و بعدها و تو هیجده سالگی فهمیدم بکارتت تنها با دخول و فشار پاره میشه  و نگراتی من بی مورده اما من خیلی زجر کشیدم اونم فقط بخاطر اطلاعات ناقص و افکار خودم.اینارو گفتم که بگم ایشالا وقتی مادر ی دختر  شدید یا اقا پسرایی که پدر ی پسر شدید سعی کنین سربسته این موضوع رو و خطرات جامعه رو برا بچتون بیان کنید چون الان نسل ارتباطاته بزارین به نحو خوبی اینو از خود شما بشنوه ن اینکه ازروی کنجکاوی و غریزه ادمی برای فهمیدن به ناکجا اباد بره و بدون دونستن مث صحبت خیلیا که تو این سایت دیدیم ندانسته و از سن پایین خودارضایی کنه یا از طریق دوستان بطرز بدی این موضوع رو بفهمه.خواهش میکنم اینو یادتون باشه من سر این موضوع خیلی اذیت شدم.

🙂
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۴:۴۰
گزارش تخلف
دوم راهنمایی سر صرف فعل کردن😊!حالا همه بچه ها ریز ریز میخندیدن معلم ک رفت گفتم چرا هر وقت اسم این فعل میاد میخندین ک یکی از دوستام توضیح داد منم اونموقع پیاده میرفتم خونمون حالم از همه به هم میخورد با نفرت مردمو میدیدم رفتم خونه گریه کردم مامان بابامم از سرکار اومدن نمیتونستم نگاهشون کنم سوم راهنماییم که تو کتاب علوم یکم نوشته بود.فکر میکردم چقد کثیفن آدما و اینکه یا ازدواج نمیکنم یا اگه ازدواج کردم به شوهرم میگم بچه نمیخوام😂هنوزم ب این قضایا فکر میکنم از استرس میمیرم هی میگم خدایا یعنی راه بهتری وجود نداشت؟ باز یه سریا میگفتن بارداریه ناخواسته نمیفهمیدم یعنی چی فکر میکردم فقط واسه بچه دارشدنه رابطه .میگفتم بچه نمیخوان مرض دارن اون کارو میکنن هی هرچی بزرگتر شدم با حقایق حال ب هم زن تری آشنا شدم اینکه فقط واسه بچه دار شدن نیس رابطه😂 بعد قبلا فکر میکردم زن و شوهر با هم ازدواج میکنن خدا خودش تشخیص میده کی بچه بزاره تو شکم زنه. الان ک18سالمه هم هیچوقت با مامانم حرف نزدم در این مورد .تا10سالگیم پیش مامان بابام میخوابیدم واسه همین فاصله سنیم با برادرم زیاده😂الانم شبا از خواب بیدار میشم میترسم یدفه یه چیزایی بشنوم خدایی نکرده😂

پسر52
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۴:۴۵
گزارش تخلف
مطمئنم مهم ترین عامل آگاهی خیلی ها وسایلی مثل اینترنت و ماهواره و موبایل و …. بوده است.

آدم هر چقدر دیرتر آشنا بشه بهتره

 

نجوا
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۴:۴۹
گزارش تخلف
به یکیچقدر ناراحت کننده بود و چقدر بزرگوارانه بخشیدید ان شاء الله باقی روزهای زندگیتون به خوشی بگذره
۴،۵ سالم بود تفاوت اندام جنسی زن و مرد رو میدونستم به خاطر اینکه یه نوزاد پسر رو پیشم عوض کرده بودن دیدم و فهمیدم اما برام غیر عادی نبود تعحب هم نکردم.
راهنمایی که بودم از چند نفر از بچه ها شنیدم که یه اتفاقاتی بین زن و مرد میوفته و فهمیدم که بدون عقد هم میشه حامله شد! قبلش فکر میکردم که حتما کسی که عروسی بگیره حامله میشه 🙂 دبیرستان فهمیدم اندام های زن برای مرد جذابه از حرف بچه ها و کتاب ها فهمیدم زن و مرد هم رو خاص میبوسن و رابطه خاص عاطفی بین جنس مخالفو فهمیدم! یعنی اینم نمیدونستما خخخ
البته من بلوغم دیر اتفاق افتاد و من دوم دبیرستان تازه پریود شدم و قبلش در مورد این هم چیز زیادی نمیدونستم!
ترم اول دانشگاه و تو ۱۸ سالگی رابطه کامل رو فهمیدم چطورش زیاد جالب نیست و توضیح نمیدم
حسی هم که داشتم تنفر بود اما بعد یه مدت قبول کردم که رابطه عادی زن و مرده چیز عجیب یا بدی نیست، ولی تازه بعد اینکه فهمیدم کلی از حرفای بچه ها تو مدرسه یا مطالب کتاب ها و … برام با معنی شد خخخ

پایدار به پسر تبریزی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۵:۰۴
گزارش تخلف
اتفاقا این چیزا خیلی خوبه تجربه میشه و میشه در تربیت و مراقبت از فرزندمون یا فرزند آینده مون استفاده کرد اکثرا می بینیم تو مدرسه و با آشنایی یک دوست ناباب بوده پس میشه از مدرسه خواست تا جدیت بیشتری در پذیرش دانش آموزان و توضیح به والدین که بهتر شما چیزی نگین که باعث بوجود آمدن ابهاماتی میشه بهتر خود مدرسه توضیح بده و در روابط دانش آموزان اونم تا یک سن خاصی نظارت بیشتری باشه البته تمامش باید با آرامش و محبت باشه نه ناشی از خشونت!

شاهزاده دو رگه
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۵:۱۱
گزارش تخلف
وای

نظرات همه رو خوندم.  چقدر همه گفتند که با شنیدنش متنفر شدند…
تازه باورم نمیشه که اکثرا تا سن راهنمایی نمیدونستند… ما توی دبستان کلا هممون متخصص بودیم در این امور.
خخخخخ
ولی خیلی بده به بچه نگی تا از دوستاش بفهمه.  خوب همین میشه که متنفر میشه.
من خودم وقتی بچه دار بشم قبل اازینکه بره مدرسه با راهنمایی مشاور براش بیشتر این چیزا رو توضیح میدم.
بچه از زبون پدر و مادر بشنوه دیدش بد نمیشه ولی وقتی پدر و مادر هی پنهان کاری کنن و نگن بچه وقتی فهمید با خودش میگه پس حتما این کار کثیفیه که پدر و مادرم از من پنهان کردند.

به یکی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۵:۲۱
گزارش تخلف
عزیزم خیلی ناراحت شدم چه دوران سختی رو پشت سر گذاشتی حتما تا حالا اون نامرد سزای عملشو دیده,,خدا ازش نگذره زندگی یه دختر بچه رو نابود کرد.

من اگه جات بودم الان تو تیمارستان بودم

ولی حتما خدا برات جبران میکنه.

ایشالا که بقیه عمرت رو با خوشی و موفقیت بگذرانی.

Bano0o
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۵:۲۴
گزارش تخلف
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
خخخخ دوستان
** **** *** **** * * *** ** **** *** **** ***** ***** ******
*** ** *** ***** ****** **** **** **** **** * * * ****
** ***** ****** ** ****** ***** **** **** **** ***** ** ******* ***
یکی از دوستانم رفته بود داروخانه یه چی دیده بود مث ادماس میگفت روش نوشته بود نعناایی و قهوه سرد و داغ فلان بهمان اینم دوساعت به اینا خبرشده بوده که آدامس با چه طعمی بخره سر اخر لحضه آخری دیده بود روش نوشته کاندوم خخخ
میکفت همش باخودم میگفتم چرا عکس زن رو آدامس کشیدن ایششش خخ خخخ
خوبه من نبودم وگرنه تو لحضه اول میگفتم یه نعناایی لطفا خخ خخ
خدایا مرسی :))))))

عرفان به پسر تبریزی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۵:۲۸
گزارش تخلف
محفوظ به حیاء بودن یعنی خجالتی بودن و مأخوذیت به حیاء یعنی تو رودربایستی موندن است هر دوش تا حدودی درست است اما در کامنت آقا بهمن محفوظ به حیاء درست تر و رساتر است

گلرو
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۵:۵۰
گزارش تخلف
من تو سن 13 سالگی فهمیدم تو مدرسه سرکلاس ریاضی

همیشه سرکلاس معلممون یه ده دقیقه بهمون استراحت میداد
بعد تو گروهمون بچه ها برا هم جوک تعریف می کردیم می خندیدیم
یه دفعه یکی ازبچه ها یه جوک جنسی گفت همه خندیدند جز من
معنیشو نفهمیدم بعد اونروز دوستام چون خواهرای متاهل داشتن این چیزارا بلد بودند برامنم تعریف کردند
من تازه اونروز این حقیقتو فهمیدم
یادمه تا یه ماه باورم نمیشد از همه متاهلاحالم بهم میخورد
بعدشم دیگه فراموش کردم تابزرگ شدم  و پذیرفتم

زندگی بهتر
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۷:۲۰
گزارش تخلف
سلام

نظر دوستان رو خوندم .

جمعا همه ی ماها یا از طریق دوستانمون یا از طریق  وسایل های ارتباطی مثل ( ماهواره وتلویزیون و گوشی و اینترنت و ….) با این مسئله آشنا شدیم .

از خودم می پرسم فضولی تا چه حد ؟؟؟ برای چه باید انقدر فضولی می کردم تا فیلم هایی که برای سنم مناسب نبود می دیدم.

زود فهمیدن این مسائل برام حس ناجوری بوجود آورد . حس زود فهمیدن ، حس ترس ، حس انزجار ، حس فراموش کردنش فراموش کردنش ….

اگر زمانی در آینده بچه دار شدم (می پرسم و تحقیق می کنم )چه سنی برای گفتن این موضوعات به بچه درست هستش در زمان مقرر بهش می گم . نمیزارم بچه بی گناه  برای خودش داستان سرایی کنه و به آدمای اطرافش نفرت پیدا کنه.

متاسفانه سن بلوغ روز به روز داره در جامعه ی ما پایین تر میاد . و مسئولین و خانواده ها  هیچ فکری براش نمی کنن .

واقعا چرا ما درسی برای یاد رفتن همچین مسائلی نداشتیم . چرا باید برای عدم آگاهی فردا پس فردا که ازدواج می کنیم با هزار و یک مشکل روبه رو بشیم ؟؟؟

چرا مادر و پدرامون از ما رو در وایسی دارن ما از اون ها. چرا حرف نمی زنیم با هم ؟؟؟؟

چرا همیشه علاقه به دونستن ممنوعه ها و راز ها و نگفته ها داریم ؟؟؟؟؟

 

خودمم:)
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۷:۳۰
گزارش تخلف
والا من اولین بار دوستم بهم گفت ،ده ساله بودم
در واقع اون اول بهم گفت! بعد اطلاعات اونو من تکمیل کردم!!
ولی خب تا یکی دو سال نمیدونستم زن و شوهر ها هم این کارو میکنن و فکر میکردم گناهه،بعد هی فکر میکردم خدایا آخه چرا زمینه گناه رو فراهم کردی و هیچ سودیم نداره برا کسی
اون موقع دقیقا همه چیز رو میدونستم فقط از وجود این رابطه بین زن و  شوهر ها باخبر نبودم تا یه دوست دیگم بهم گفت که زن و شوهر هم بعله! بچه هم اینجوری بوجود میاد!
بعد هی انکار میکردم! میگفتم مثلا فلانی که تا ازدواج کردن مرده رفت سربازی بعد زنه حامله شد چی؟!این کارو زنو شوهر ها نمیکنن! این کار خداست که حامله میشن زنا .خخخ

خودمم:)
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۷:۴۸
گزارش تخلف
به یکی
الهی بمیرم برات..
چقدر اذیت شدی.. چقدر بزرگواری که بخشیدی…
خدا از اون عوضی نگذره 🙁 از اون و همه کسایی که مثه اونن …

Mr. ErfuN
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۹:۳۳
گزارش تخلف
خخخخخخخخخ
کامنتا خیلی جالب بود
من اول راهنمایی فهمیدم.یادمه با اکیپمون نشسته بودیم بحث اینا شد.یکی داش اینارو توضیح میداد.منم نمیدونستم که این طوریه گفتم مگه خدا بعد از یه مدتی بچه نمیده اونام گفتن نه و شروع کردن به باز کردن مسئله و گفتن تو این جوری بوجود اومدی.فکر کردم دارند فوشم میدن کلی هم باشون دعوا کردم اونروز . یادش بخیر هییی☺☺☺

الی خانوم
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۹:۳۷
گزارش تخلف
تو فامیلمون بچه های ناجور زیاد داشتیم که مثلا تو 7 سالگیش جوک جنسی تعریف میکرد یا پسرای فامیلو میچسبوند به دیوار دونه دونه شونو ! من بی اعتنا بودم
داشتیم پسرایی که کرم داشتن بدن منو ببینن مثلا اما من میپیچوندم
یادمه یه دختر همسایه داشتیم 18 سالش بود یه روز فیلم فارسی آورد خونه ما ( پدر من خیییلی بدش می اومد ازین چیزا ما نداشتیم) بعد یه صحنه از قیلم یه زن و شوهر لخت بودن که زیر پتو با هم خوابیده بودن بعد مثلا دوستای مرده اونور ورق بازی میکردن ! بقیه نگاه میکردن فیلمو اما من یادمه رفتم گوشه حیاط گریه کردم .خواهرم اومد دنبالم گفتم چرا آدما انقدر کثیفن که این کارارو پیش بقیه میکنن؟ یعنی با اون بغل و بوس و ایناش بای دیفالت مشکل نداشتم فقط میگفتم چرا پیش بقیه ؟؟؟ خخخ
7سالگیم فکر میکردم هر کی ازدواج میکنه خدا بهشون بچه میده
گذشت تا پنجم دبستان یه دوست زووود بلوغ داشتیم ( ازش بیخبرم اما در موردش کنجکاو) اون رابطه رو توضیح داد . من اعتنا نکردم . تو همون سن و سال پنجم دبستان شوهیای جنسی زیاد از همکلاسام میشنیدم و جوک جنسی . یه جورایی انگار میفهمیوم معنیش بده اما کنجکاو نبودم
دوم یا اول دبیرستان خواهرم ازدواج کرد یه کتاب داشت . در مورد بلوغ و ازدواج . پنهانی خوندمش . ولی دیگه بعد اون سرچ نکردم و کنجکاوی بخرج ندادم و فکر کرذم ذهنمو درگیرش نکنم الان ولی سن نوجوونی با خودم میگفتم چه کارای چندش آوری
بعدم که دیگه 20 _ 21 سالم بود که از مطالعه و فکر کردن به مسائل عاطفی و اینا شروع کردم بعدش دیدم حسم نسبت به مسائل جنسی خیلی تغییر کرده

خیلی بده به بچه ها هیییییییچ اطلاعات جنسی ای نمیدن
اگر من کنجکاوی میکردم کار دس خودم میدادم چی؟
اگر کسی بهم آسیب میزد چی؟
اگر خودم به خودم آسیب میزدم چی؟
اگر این مسائل رو هضم نمیکرذم چی؟
من خانواده سالمی داشتم شکر خدا . ولی نسبت به این مسائل حتی کسی نمیگفت مراقب خودت باش! یعنی هیچ پیام والدی نداشتم
خودم از شکم مادر عاقل به دنیا اومده بودم خدا هم حفظم کرد ولی واقعا ظلم شده به خیلیا …

………….
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۹:۴۸
گزارش تخلف
یعنی کامتنها رو خوندم ترکیدم از خنده. من بدبخت که تا بیست و چهار پنج سالگیم نمیدونستم. بعدشم فهمیدم فکر میکردم فقط برای بچه دار شدن یه تماس سطحی چند ثانیه ای دارن. اونم دو سه سال یه بار فقط که بچه بوجود بیاد. از لذت و اینا هم هیچی نمیدونستم. تا وقتی که تو کامپوتر خوابگاه دیدم عکس ناجور ذخیره کردن. واقعا باورم نمیشد. مخصوصا از اندازه بدن مردها تعجب کرده بودم. فکر میکردم یه چیزی اندازه سر خودکاره. دیدم نه بابااااااااا . صد برابر بزرگتره. الانم هر وقت به ازدواج فکر میکنم میگم عمرا عمرا اجازه بدم پسری با من این کارها رو بکنه.

لواشک آشام
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۱۹:۵۲
گزارش تخلف
من فک کنم شوت تر از همتون خودمم

یالله سلاملکم 😳عرض و طول ادب و احترام یکجا

من حقیقتش  برخلاف  بقیه  نگاهم علمی بود نخندین جدی میگم من  دوران دبیرستان  دبیرگرامی مون بما میگفت نخندین خودش داشت کبود،میشد از،خنده  با اون نقاشیش
دوستم کنارم بود سرشو کرده بود تو کیف  یعنی دنبال  خودکار منم با یه اخم ریز  سعی میکردم نخندم انقد لب مو گاز گرفتم  زخم شد چون گفت هرکی بخنده باید،بره بیرون😂

و جدی بیرون میکرد بچه ها نیمرخش دیدن روش کرد به تخته خودش داشت میخندید بعدش همه زدن زیر خنده   یادش بخیر     من کلا ظرفیتم بالاس  تا قبل اونم فک میکردم گرده افشانی می کنن  😀  به موش قسم (موی گیلبرت )  نمی دونم الان کجاست  نیمه گمشدم با کیا تیک میزن گیلبرت  😠وای بحالت
فقط من باید تو روح جسمش باشم

وگرنا  نمی تون  نیمه ی من باش
😐
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

حاج نجفی عرض ارادت سپاس برای حذف صفحم

 

امضاء

ムの

سه نقطه
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۲۰:۲۰
گزارش تخلف
مدرسه راهنمایی_ حس اینکه این حرفا دروغه. کارای بی تربیتاس.

کابوی تنها
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۲۱:۲۴
گزارش تخلف
یک چیز میگم بهم نخندین گناه دارم
من برای اولین درسال چهارم کارشناسی تازه کاندوم دیدم خخخخخخ

یه دختر
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۲۲:۳۶
گزارش تخلف
سلام..کامنتارو خوندم..هم خندیدم هم یه حس عجیب..من فکرکنم دوم راهنمایی بودم تو گوشی عموم یه فیلم دیدم..دیگه شب وروز نداشتم.احساس گناه میکردم,من کلا ازهمون بچگی سرم گرمه درس بوده,یجورایی خرخون بودم وهستم هنوز..خخخ…وقتی فیلم رو دیدم حتی فکرم طرف این نرفت ک زن و شوهرام اینکارارو میکنن.حتی برای بچه:)) (اینقدرمن باهوش بودم دراین زمینه.خخ) فکرمیکردم یه فیلمه و نگاه کردنشم گناهه و نباید نگاه میکردم,حتی تا چن سالم عذاب وجدان این رو داشتم ک کاش اون موقع نمیدیدم…خلاصه بعد اون دیگه موووند کلا..ازاونجاییم ک همیشه تو مدرسه هم سرم تو کتاب بود بچه ها هیچوقت حتی اشاره ای هم نمیکردن,یعنی ی ذره میزدن جاده خاکی خودشون میدونستن اشتباه کردن..خخخخخ…خداروشکر چنین دوستانی هم نداشتم…تا اینکه پارسال خیلی اتفاقی درمورد ب وجود اومدن بچه تو ی فیلمی شنیدم ک پدر و مادراداشتن ب بچه هاشون میگفتن,البته مسلما ایرانی نبود دیگه:)بعد هیچی شاخ در اورده بودم دیگه.باور نمیکردم.جالبش اینجاس ک بازم دراین حد نفهمیدم ک.فقط فهمیدم ک ی کارایی میکنن بالاخره..خخخخ.آکبندبودم دیگه….تا اینکه ی چن ماهی میشه فهمیدم اصلا قضیه از چ قراره…ولی واقعا زود فهمیدن این چیزا خوب نیست..وقتی میخوندم 9-10سالگی برام خیییییلی عجیب بود….ولی الانم عذاب اون فیلمی رو ک دیدم دارم..کاش پدرو مادرا خودشون ی مقدماتی میگفتن و چنین فیلمایی اینقدر راحت تو دسترس بچه ها قرار نمیگرفت.همیشه عذاب فراموش کردن اون صحنه ها رو تو ذهنم داشتم و دارم….خییلی بد بود.کاش نمیدیدم.کاش……

راستی دوستان من کنکوریم..برام دعا کنین..ممنونتون.
18سالمه

علی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۲۲:۵۲
گزارش تخلف
۲۴ سالمه توی دوران دبستان فکر کنم آشنا شدم جو بچه های محله خیلی بد بود ما هم که تو کوچه بازی میکردیم خلاصه یه چیزایی فهمیدم جالب اینجاس بعضیاشونم تو همون دوران رابطه جنسی داشتن خیلی وضعیت افتضاحی بود
هیچ وقت بچه های کوچیک مخصوصا جنس مخالف رو یه جا تنها نذارید از سر کنجکاوی آن کار دیگر میکنند
من فکر میکردم پدر و مادرا کنار هم وامیستن بعد یه بچه یهو کنارشون ایجاد میشه
یه همچین موجوداتی بودیم

ندا
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۲۲:۵۵
گزارش تخلف
به یکیعزیزم اتفاقی که برای تو افتاده, واسه منم پیش اومده در حد معاشقه بود و کسی متوجه نشد , اما هنوز هر وقت یادش میفتم همون ترس و خفگی میاد سراغم . فقط میتونم بگم متاسفم برای کودکیت . واگذارش کن به خدا

و اما ..
من اولین بار ده یازده سالگیم از خواب بیدار شدن همانا و نفس های بابا و …کنار مامانم بودم فقط یادمه گوشامو گرفته بودم . از فرداشم از مامانم بدم اومد از بابامم که کلا میترسیدم و متنفر شدم . فکر میکردم گناه میکنن و خیلی کار زشتیه !و این شد که شبا منتظر میموندن من بخوابم منم بیدار میموندم دقیقا وقتی فکر میکردن خوابم برده و میخواستن عملیاتشونو شروع کنن , بلند میشدم میرفتم آب میخودم !!! شاید صد بار نقشه شونو بهم زدم  ! خخخخ(ولی الان عاقل شدم دارم جبران میکنم)
بعدم اتفاقیکه برام افتاد و تو راهنمایی هم از طریق دوستم سربسته یه چیزایی فهمیدم . خیلی پاستوریزه بودم شاید کامل تو ۲۷سالگی .

 

نفس
آدرس نظر
دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
۲۳:۴۸
گزارش تخلف
من اون موقع که فهمیدم 4 یا همون 5 سالم بود

سین
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۰۰:۲۸
گزارش تخلف
سلام

میگم چرا کابو نیومد تو این پست خاطره آشناییشو بنویسه. فکر کنم کودکی کابو از همه تون خنده دارتر باشه خخخخخخ

ندا
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۰۰:۴۳
گزارش تخلف
یادمه کلاس سوم ابتدایی بودم.یه روز داشتم از مدرسه بر میگشتم خونه تصمیم گرفتم از کوچه پس کوچه ها برم تا زودتر برسم .یهو از ته  کوچه صدای جیغ یه زنو شنیدم.بعدش صدای دادزدن یه مرد….آروم آروم رفتم جلو از پشت یه ماشین نگاشون کردم.دیدم اوه اوه اوه،چه خبره اینجا،یدفه یه دست دیدم که روشونه هامه!!!جیغ کشیدم برگشتم دیدم یه مرد هیکلی وایساده بالا سرم،به من گفت فوری از اینجا برو،دیگه نفهمیدم چی شد…حالم از همه کسو همه چیز به هم میخورد…تا چن روز هر چی میخوردم بالا می اوردم…پیش صدتا دکتر رفتیم همه گفتن نه مسموم شده نه چیزی…من تا اون موقع فکر می کردم مامان بابام با هم خواهر برادرن!!!اصن هیچی دراین باره نمیدونستم…ولی متاسفانه همه رو یهو تو یه صحنه دیدم…از اون موقع تا الان که ۱۸سالمه و دانشجوی پزشکیم،از همه مردا متنفرم به جز بابام الهی قربونش برم😊😊…تودانشگاه خیلی عذاب میکشم.درس خوندن کنار پسرا واسم خیلی سخته…یه پسر که یکم بهم نزدیک میشه انگار قلبم داره میاد تو دهنم…ای کاش کم کم با این مسائل آشنا می شدم…ای کاش تو مدرسه ها ب جای فرمولای مزخرف فیزیکو ریاضی این چیزا رو بهمون یاد می دادن تا آینده یه بچه تباه نشه😢😢😢از ازدواج خیلی می ترسم.دوس دارم همیشه مجرد بمونم…

رز
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۰۰:۵۴
گزارش تخلف
دوم راهنمایی فهمیدم و اونقدر حس ترسم شدید بود که تا یک هفته کابوس میدیدم همش درگیر این بودم که به خودم بقبولونم که همچین چیزی وجود نداره به خاطر همین دیگه فکر کثیفی و گناه اصلا به ذهنم نیومد و جالب این جاست که من هیچ وقت درمورد این که بچه چه جوری به دنیا میاد کنجکاو نبودم ولی خیلی دوست داشتم بفهمم چه جوری از اون تو در میاد .

گیلاس
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۰۱:۱۷
گزارش تخلف
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
کابوی تنها…..یعنی تو دارو خونه هم ندیدی!…خخخخ…من که از کمد مامانم کاندوم برداشته بودم فکر میکردم بادکنکه…خخخخ..بعد میگفتم مامان چرا این بادکنکات چربن!!!!….خخخخ …آی عجب  بابای ما داشتیم پررووو ..همش میخندید منم میدادم برام بادشون کنه….وقتی مهمون اومد یهو بابام پرید بادکنکمو از چنگم دراورد و ترکوند و انداخت سطل…خخخ.دوران مدرسه هم یه دارو خونه کنار مدرسه بود زنگای تفریح با بچه ها میرفتیم تماشای بسته های کاندوم….خخخخ…و همش میخندیدم..چه دوران جاهلیتی داشتیم…

 

خب من از مامانم پرسیدم من چجوری بدنیا امدم?..مامانم رفت یه نوع قرص الومینیومی (املاش درسته یا نه!)بهم نشون داد و گفت دخترم اینو خوردم تو و داداشت توی دلم کاشته شدین(از نظر دستوری درسته یا نه!)…بعد هم میگفت ازینا نخوری دخدر خنگم….خخخخخخ…

 

مسایل خاک برسری رو کلاس پنجم بودم که دوستم بهم گفت منم رفتم دختر داییمو تخلیه اطلاعاتی کردم…خدایااااا تصورات من انقدر فضایی بود که نمیتونم بگم!..حدود سال ۸۷

یه چی بگم خداییییی نخندین….خخخ  .سوم دبستان بودم که یروز دیدم روی قفسه سینم سمت چپ یه غده دراومده …شروع کردم به گریه کردن که این دیگه چیه..یا خدا.یا امام هشتم خودت به دادم برس…رفتم به مامانم گفتم مامانمم خیلی نگران شده بود که خدایا این چیه روی قفسه سینه دخترم….به بابامم گفت و نشون دادم …بابام برام نوبت دکتر گرفت اونم ن یکی بلکه سه تا که خیالشون راحت بشه… ما از فامیلامون دور هستیم و اونا شهر دیگه این …مامانم زنگ زد به زنداییم که واسه گیلسا این اتفاق افتاده نمیدونم چیکار کنم بچم هنوز ده سالش نشده .براش دعا کنین..انشالله که چیزی نباشه…..زنداییمم به دایم گفته بود خلاصه در عرض یک روز همه فامیل از کوچک و بزرگ میدونستن من یه غده دارم….انقد مامانم شلوغش کرده بود که روحیمو کامل باخته بودم و فکر میکردم سرطانی چیزی دارم…و خیییلی ناراحت بودم ….همش گریه میکردم  .اول قرار بود بریم دکتر غدد .منو مامانمو بابام رفتیم  دکتر که یه نگاه سطحی کرد  از مامانم پرسید چند تا دختر دارین?مامانمم گفت  همین یکی ..که دکتر لبخند ملیحی زد و گفت خانم نگران نباش سینه هاش دارن در میان …خخخخخ..من از خجالت آب شدم و عصباااانی….. .

آغااااا این هنوز اول قضیه بود مگه میتونستم تو چشای بابام و فک فامیل نگاه کنم….شده بودم سوژه همه …اون موقع خیلی از مامانم ناراحت بودم که چرا انقدر زبونش شله .خاله جانم که بگم خدا چیکارش کنه رفته بود یه نقاشی کشیده بود عکس یه دختر *** دار..با یه س**** و روز تولدم بهم داد…خخخخ.اینم قضیه *** دار شدن من.

امیدوارم فامیلای ما تواین وب نپلکن….

 

سیسیلی
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۰۱:۵۵
گزارش تخلف
به یکی

 

الهی بمیرم اعصابم خورد شد خدا بگم چیکار کنه اون …بی خانواده رو
..خیلی دلم شکست ایشالا خدا عوض دوران بد کودکیتو الان با بهترینا برات جبران کنه
و امیدوارم پسرایی ک اینقدر قراره بی چشم و رو بشن تو همون طفولیت بمیرن و یا مردای هرزه ب نظرم ب وحشتناکترین شکل باید مجازات بشن بازم کمشونه

پریسا
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۰۲:۱۶
گزارش تخلف
۱_اولین بار تو ۱۳سالگی۲_ سال۸۶ و ۹سال پیش
۳_دوستام تو‌مدرسه بهم گفتن
۴_خیلی تعجب کردم تا اونجایی که میگفتم یعنی دوره پیامبران هم بوده،دوستامم میگفتن اره.باز میگفتم حتی موقع ازدواج مامان و بابام که اونام میگفتن اره.

۵_ حالم از مردا بهم میخورد و‌چندشم میشد،تا اونجایی که گفتم دیگه عروسی نمیرم اخرشم نتونستم جلو خودمو بگیرمو رفتم عروسی.
۶_حتی فکرشم برام عذاب اور بود که یه زن بخواد پیش شوهرش خودشو لخت کنه.

میترا 71
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۰۸:۳۷
گزارش تخلف
سلام… خیلی پست جالبی بود. من که پنجم ابتدایی بودم یکی از دوستام تعریف میکرد که خواهرش پریود شده. من هم مدام بهش میگفتم بدبخت خواهرت داره میمیره . خونریزی کرده کلیه اش.اونم فقط میخندید ازم. و در کل باور نکردم و هر روز منتظر بودم بگه خواهرم مرده. خخخخ .
اما مسایل جنسی رو تو دوران پیش دانشگاهی فهمیدم و خلاصه خیلی خیلی آکبند ازدواج کردم و اولین بار آلت همسرم رو که دیدم حالم از همه چیز بهم خورد خیلی ناراحت شده بودم احساس میکردم به شعور و شخصیتم توهین شده خدایی همسرم هم زود بی خیال همه چیز شد و خیلی قشنگ با من ناشی رفتار کرد. الان کار به جایی رسیده که شوهرم باورش نمیشه من همون آدم پاستوریزه قبلی هستم. میگه چه خوب میشه که برای خانومهای متاهل کلاس بذاری بعد چقدر کلاست شلوغ میشه و همه شوهراشون دعات میکنن…
مامانم از بچگی به من گفته بود که دکترها با کلید بچه رو در میارن یعنی یک کلید دارن میکنن تو ناف مادر بچه بیرون میاد من هم تا مدتها به همین باور خوش بودم در کل خیلی اهل کنجکاوی نبودم.

———-
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۰۹:۱۱
گزارش تخلف
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
زمان ما کامپیوتر و سی دی و اینا مرسوم نبود :))) میکرو و سگا داشتیم. تازه سوم راهنمایی بودم کامپیوتر خریدم.
ولی با تفاوت های پسرا و دخترا از بچگی کاملا آشنا بودم (دختر کوچکتر تو فامیل زیاد داشتیم)
تا قبل از این که سال چهارم با مدرسه بریم باغ وحش ارم 🙂 و جفت گیری یک جفت میمون رو ببینم کلا آکبند بودم و فکر می کردم با دعا و ذکر و اینا بجه می ره تو شکم مادر. با دیدن این صحنه 2-3 تا از بچه های حرفه ای کل قضیه رو لو دادن و گفتن قضیه چیه. البته اونا گفتن که بچه از طریق باسن بدنیا می یاد و زایمان حیونا رو دیده بودن.
یادمه تا قبل این موضوع جفت گیری مرغ و خروس و گربه ها رو تو خیابون می دیدم فکر می کردم اینا دعوا می کنن :))) ولی بعد اون با دید دیگه به طبیعت نگاه می کردم. سال دوم راهنمایی هم معلم دینی مون درباره غسل جنابت و منی صحبت کرد و یک چیزایی رو سربسته گفت.
ولی با این همه تا اول دبیرستان فکر می کردم که رابطه از طریق م*** صورت می گیره و بچه هم با سزارین و عمل بدنیا می یان و تفاوت آلت زن و مرد فقط یک فرق معمولی بین مرد و زنه مثل بقیه تفاوت ها و به درد دیگه نمی خوره.(البته همش فکر می کردم که حیوونا که سزارین ندارن بیچاره ها از طریق باسن باید …) ولی تو زیست اول دبیرستان معلممون خدا خیرش بده، سیر تا پیازو با رسم شکل برامون توضیح داد. یک مجسمه اورد و تا تهشو گفت که تخمدان چیه، اسپرم کجا می ره بچه کجا شکل می گیره از کجا بیرون میاد و …
یادمه یکی از رفیقام فکر می کرد، پدر و مادر تو لیوان تف می کنن، مادر می خوره بعد بچه دار می شن!!!!!! برای من که تقریبا یک چیزایی می دونستم بعد از این که حقیقتو فهمیدم، حس خاصی نداشتم. فقط فکرم یک کم درگیر بود و یاد اون حرفایی که مادرم به خودم یا برادر و خواهرم می زد برای خر کردن ما می افتادم خندم می گرفت. اولین فیلم فلانم همون اواخر اول دبیرستان دیدم و دیگه به یفین برام ثابت شد.
ولی برادر بزرگترم یادمه تا پیش دانشگاهی آکبند بود. من توجیهش کردم و با فکر باز رفت دانشگاه 🙂

Milina
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۱۳:۵۳
گزارش تخلف
سلام من ۲۲ سالمه.من وقتی۱۶ بودم عقد کردم. با اینکه خیلی دختر فعالی بودم ولی هیپوقت ازین چیراخبری نداشتم. شب اول عقد وووواقعا شوکه شدم. و شوهرم باهام قهر کرد… من نمیدونسم زنو مردا قراره باهم کاری کنن…. وای باورم نمیشه چطور من انقدرررر اطلاعاتم پایین بود؟؟؟ کم کم همسرم بامهربونی و صبر بدام همه چیزو توضیح میداد.و اینکه درین راستا خیلی وقتام من قهر کردم خیلی وقتام اون قهر کرد و کلافه میشد از نه آوردن های من… خلاصه تا یکسال درگیر بودیم.ولی الان من بسیار بسیار گرم شدم ولی ایشون عادی شدن😢😢😢😢😢😢😢خیلی جاالبه من الان اوکی ام ایشون نه….

الی
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۱۴:۳۹
گزارش تخلف
یاخدا یعنی خاک توسرم یعنی ادم اینقد خنگ!!!!باورتون نمیشه من الان22سالمه دارم لیسانس میشم!!! ولی همین الان فهمیدم تو چنتا پست قبلی ک مجرای قاعدگیم با ادرارفرق داره!!!البته یکم شک داشتماخخخخخ.اینم بگم من وقتی پریود شدم فهمیدم که خانما خیلی ببخشید رک میگم ی سوراخ دارن یادمه بدو بدو رفتم اتاقم اینه گرفتم دیدم عهههههه أییییییی عجباااااا اینکه دوتاسکه!!!!یعنی نگو نپرس دیگه چ حالی شدم..ادم اینقد خنگ!!!

یاس…
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۱۶:۰۵
گزارش تخلف
اولین بار۱۵سالم بود که یه چیزایی فهمیدم اما به طور کامل ۱۷سالگی فهمیدم (الانم ۱۷سالمه).بچه که بودم بهم میگفتن امام رضا بچه میده ینی مردم میرن حرم امام رضا دعا میکنن امام رضا هم بهشون بچه میده(اخه ما مشهدی هستیم) بعد ها خودم از طریق فضای مجازی فهمیدم.                           کنکوریم برام دعا کنید

………….
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۱۶:۲۱
گزارش تخلف
ما بچه بودیم میپرسیدیم ما چطور اومدیم تو این دنیا، مامانم میگفت اول باباتونو زاییدم بعد هم شماها رو دونه دونه. بعد خودشون یواشکی میخندیدن. ما هم مثل خنگ ها باورمون میشد.

سمانه
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۱۶:۴۵
گزارش تخلف
از شش سالگی کلاس زبان میرفتم.اون موقع تازه این موسسات یاز شده بود نظارتی نداشتن.هیچی دیگه چند ترم رفتم بالا شروع کردن به فیلم گذاشتن چقد صحنه داشت.بازم اون موقع درست متوجه نشده بودم تا اینکه اول راهنمایی یه دوست ناباب داشتم با داداشش وقتی خونه تنها بودن فیلم نگاه میکردن(مادرشون معلم قران بود میرفت دارالقران اینا شروع میکردن) اونم میومد واسه من تعریف میکرد و … .تا اینکه یه روز مامانم داشت ظرف میشست رفتم خیلی باعتماد به نفس جلوش وایستادم گفتم س..ک..چیه؟؟بیچاره گفت والا منم نمیدونم.الانم دست پاشکسته میدونم کلا حس تنفر و انزجار داشتم تا کنجکاوی

غزال خوش غزل
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۲۲:۳۱
گزارش تخلف
سلاممن بچه بودم ابتدایی بودم دوستام بهم گفتن! رفته بودیم عروسی که یکی از دخترا گفت فلانی گفته عروس دومادا تو حجله لخت میشن و … و من باورم نمیشد میگفتم نه باباااا چی میگی دروغ گفته!!! خخخ از اونا اصرار و از من انکار میگفتم بابا من صدتا عروسی رفتم تو حجلشونم رفتم اصلا از این خبرا نیست فقط کنارهم نشسته بودن خخخ خیلی باحال بودم تا اینکه کم کم متوجهم کردن چ دوستای نابابی داشتم من….😕

بە Moslem Sedghi
آدرس نظر
سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵
۲۳:۱۴
گزارش تخلف
بهتر نیست بە جای اشارە بە لذت خاص اظهار پشیمانی کنید.

حالم از کامنتتون بە هم خورد.

به ندا اولی که وسطش اب میخورد
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۰۱:۰۹
گزارش تخلف
خیلی باحال بود کلی خندیدم

عسل بانو
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۰۱:۳۳
گزارش تخلف
سلاممن الان ۱۹ سالمه
۷ سال پیش که دوم راهنمایی بودم متوجه شدم
دوستم اومد گفت مامانم رفته بود خونه دخترداییم، دخترداییمم پارچه رو نشون داد بهش😨
بعد با اون یکی دوستم خندیدن
گفتم چرا میخندین که توضیح دادن
واقعا حالم بد شده بود، از همه ی مردای فامیل متنفر بودم
جلو بابام حتی آستین کوتاهم نمیپوشیدم پیش خودم میگفتم نکنه به من نظر داشته باشه
شوهرخاله هامم تا میدیدم استرس داشتم خخخخخ
تازه من فکر میکردم فقط یکبار تو کل عمر انجام میشه اونم شب عروسیه اونم از پشت…
همون یکبار انجام میشه و میرن تو نوبت تا خدا هروقت شد بهشون بچه بده
من انقدر خنگ بودم دو سال بعدش فهمیدم خانوما ناحیه دیگه ای هم دارن! ببخشید البته
قبل از اونموقع فکر میکردم هرکی ازدواج کنه، هرشب زن و شوهر میشینن رو به قبله دعا میکنن و گریه میکنن تا خدا بچه بده بهشون😆😆😆
زایمان طبیعی رو هم پارسال فهمیدم از کدوم قسمت انجام میشه
دوم دبیرستانم بودم تو راه اردوی راهیان نور بودیم که دوستم برام یه فیلم گذاشت
من بعد ۵ دقیقه گفتم اینا چیکار میکنن؟
بخدا اصلا نفهمیدم چون دور بود
دوستم گفت جریانو، باهاش دعوا کردم گفتم حذفش نکنی دوست نمیشم باهات اونم حذف کرد
خداروشکر صحنه ی مستهجن ندیدم تا حالا

مگه میشه
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۰۲:۳۹
گزارش تخلف
بااوناییم که گفتن تا دوم دبیرستان وراهنمایی نمیدونن بچه کجای زنه وچجوری بچه دارمیشن اون خانمی هم که گفت توی ارشد فهمیده اینکارارو دروغه چون اولا کتاب سال هشتم یا همون سوم راهنمایی قدیمِ بدون ششم همه رو نوشته از ترکیب تخم واسپرم تازایمان

دوما دوباره توی زیست دبیرستان درمورد به وجود آمدن ایدز ورابطه جنسی گفتن

سوما یعنی شما اینقدر مختون اکبند بوده که نفهمیدید بعدش شما هرچقدرم پاک باشید بلخره توی کلاس یه بچه بد هست که ازاین حرفا بزنه وبرأی همه ی کلاس تعریف کنه

من خودم به شخصه کلاس چهارم ابتدائی زنگ نماز بود خواستی برم نماز یه دختر اومد بهم گفت ولی چون عجله داشتیم یواش حرف میزد من چیزو نفهمیدم واصلا بهش فکر نکردم  گذشت تاشدم کلاس اول راهنمایی ششم الان دوستم بهم گفت ولی من گفتم که أصلا امکان نداره مامان بابام اینکارارو بکنن واینکه اگه خواستم ازدواج کنم باید رابطه نداشته باشم تااینکه خود به خود توی ذهنهم این تفکرات ازبین رفت وتوی نت سرج کردم ودرباره همه چیز فهمیدم مخصوصا پرده بکارت وأینا الانم که همه چیزو میدونم واصلا ازاینکه اون موقع فهمیدم ناراحت نسیتم

بابی
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۱۰:۲۹
گزارش تخلف
تو دبیرستان دوستام یه چیزایی به هم میگفتیم ولی واقعا نمیدونستیم چه خبره 18 سالگی تو دانشگاه یکم اطلاعاتم بالاتر رفت 20 سالگی یه کلیپ دیدم تو گروهه دوستانمون فهمیدم چی به چیه
در واقع من از 17 سالگی خواستگار داشتم ولی تا 20 سالگی حتی نمیدونستم رابطه واقعا چطوریه حتی من توی سن 19 کلاس قبل از عقد رفتم و تو کلاسم خوب توضیح ندادن  و بعدش نامزدیمو بهم زدم ولی اصلا نمیدونستم رابطه چجوریه چون اون آقا حتی انگشتشم به من نزد چون نامحرم بودیم
وقتی خب وقتی فهمیدم رابطه چیه خوشم اومد برا همینم زود ازدواج کردم

به مگه میشه
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۱۰:۳۳
گزارش تخلف
عزیزم اون که شما میگی که مسئله جنسی نیست منم تو دبیرستان خوندم منم میدونستم یه جوری ترکیب میشه بچه 5 ساله هم میدونه بچه از پدر و مادره ولی چجوری بودنش اون میشه رابطه جنسی خوده عملیاتو منم تا ازدواجم واقعا نمیدونستم چجوریه اون زمان که مثله الان نبود این همه اطلاعات و کلیپ باشه ما رساله میخوندیم تحریک میشدیم در این حد محدود بودیم و کم اطلاع

هانی
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۱۰:۴۱
گزارش تخلف
در باره فهمیدنه رابطه جنسی چیزه جالبی ندارم همینجوری یهویی پیش اومد فهمیدم ولی یه ماجرای باحال
ماجرای آشناییه من با کاندوم :

با دوستم از دانشگاه برمیگشتیم رفتیم داروخونه اون میخواست برا مادرش قرصاشو بگیره توجهمون به قفسه ادامسا جلب شد تو قوطی های قشنگ با رنگای مختلف وایسادیم در مورده طمع ها بحث کردن همراه با اشاره و صدای بلند همه چپ چپ نگاهمون میکردن به متصدیه داروخونه که گفتیم از این آدامسا چنده تازه فهمیدیم ایشون آدامس نیستن 🙂

 

مهسا
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۱۴:۰۹
گزارش تخلف
واااااااااااایچقد جالب فکر میکنم من از همه این کاربرن زودتر به این موضوع پی بردم و از کسی نپرسیدم بچه چطوری بوجود میاد چون اطلاهاتم کامل بود ولی یادم نمیاد اولین اطلاعات از کی و کجا و چه سنی یاد گرفتم ولی یادمه ک تو دبستان همه چیز رو تقریبا میدونستم ..
بیچاره باباها:)))))))
منم از بابام بدم اومده بود
23سالمه

.
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۱۹:۰۲
گزارش تخلف
سلام من بیچاره فقط هفت سالم بود دختر عمه ی بی ادبم بهم گفت الان بیست سالمه ولی حالا میفهمم چه تاثیر بدی رو روانم داشت همش میترسیدم که کسی بفهمه من همه چیزو میدونم از سایه ی خودمم میترسیدم ‌.

مهسا
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۱۹:۰۴
گزارش تخلف
سلام
همه کامنتا رو خوندم خیلی جالب بودن ^-^

خب از 4،5 سالگی چون یه داداش کوچیکتر داشتم تفاوت ها در دخترا و پسرا رو میدونستم

سالهای4و5 ابتدایی هم بچه ها جوک زیاد تعریف میکردن و از این چیزا میگفتن(سالهای 79 و80)
اما تو راهنمایی دیگه میدونستم یه رابطه بین زن و مرد هست و فهمیدم که این رابطه هم برای بچه دار شدنه و هم کلا بین زن و شوهر وجود داره و حس خاصی نداشتم و فکر میکردم خوب طبیعیه و باید اینجوری باشه

نمیدونم شاید چون دوستام هم حس تنفر نداشتن و بیشتر کنجکاوی و سرگرمی بود و زنگ بیکاری تو جمع دوستان ناباب =))) راجع به این مسائل بحث میکردیم و کلی میخندیدیم :)))))))))

اما تو دبیرستان دیگه کامل همه چیز رو میدونستم مخصوصا که رشته م تجربی بود و تو زیست سوم کاملا همه چیز گفته شده
همون موقع هم بود که یه فیلم کوتاه پورن چندش هم تو گوشی دوستم دیدم و دیگه مطمئن شدم
به طبع اونموقع یه کم حس ترس از ازدواج در من ایجاد شده بود اما تنفر نه

الانم 27سالمه
برای دوستانی که تجربه تجاوز و آزار اذیت داشتن خیلی ناراحت شدم انشالله تو زندگیشون دیگه غم و سختی نبینن
خودم وقتی 5سالم بود یک تجربه مشابه داشتم اما از بس خنگ بودم نفهمیدم از من سواستفاده شده(پسر جوون همسایه دستشو برد تو لباس زیرم و گفت میخواستم ببینم شورت پوشیدی یا نه و اینطور منو توجیه کرد شانس آوردم کار بدتری نکرد اما من متوجه عجیب بودن قضیه شده بودم و از شرم به کسی نگفتم)

از همه پدر مادرا تقاضا دارم دختر کوچیک یا حتی پسر رو تنها و یا با مسئولیت یه نفر دیگه به خونه غریبه ها نفرستید

ممنون از پست خوبتون

Moslem Sedghi
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۱۹:۱۴
گزارش تخلف
درجواب اون  خانوم یا آقایی که فکر کنم حالش از کامنت من خراب شده وشنیدم هنوزم مشکل برطرف نشده  بگم   این اتفاقات مال گذشته بوده وگذشته شاید به جرات بگم اکثرن این چیزارا تو زمان کودکی تا به سن بزرگسالی تجربه کردن پس نمیشه انکارش کرد شاید شما اولین کسی باشی که مثلا خیلی بچه مثبت بودی …البته احترام ها واجب هستن اگر اونم آموخته باشی

…..
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۲۰:۰۹
گزارش تخلف
مغز من دیگه منجدتر تر از همه ی شماها بود.البته غیر مستقیم یه چیزایی از اطراف می شنیدم،اما کنجکاو نمی شدم. رفتم دانشگاه. بعدشم ازدواج.ینی باور کنید بعد هر بار ….احساس گناه عجیبی داشتم و تو خلوتم گریه می گردم که خدا منو نمی بخشه. البته هنوزم یه تفکراتی دارم که ارزش انسانی با این کار حیوانی منافات داره.

رویا*
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۲۰:۱۱
گزارش تخلف
من یکم‌ شوت بودم. اون موقع دوم راهنمایی بودم.یه بار رفته بودیم تهران عروسی.بعد دختر یکی از فامیلامون که ازم دوسه سال بزرگتره کنارم نشسته بود. یهو گفت پاشو بریم عقب بشینیم.‌خلاصه رفتیم و شروع کرد گفت میدونی این عروس دوماد چجوری بچشون میشه؟ گفتم نه. بی ادب نشست توضیح داد ولی من باور نکردم خخخخبعد یکم کنجکاو شدم رفته رفته از اینور و اونور شنیدم و خوندم تا آخرش دیگه مطمئن شدم😅

بە Moslem Sedghi
آدرس نظر
چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
۲۲:۰۰
گزارش تخلف
بلە من تجربە جسمی و واقعی نداشتم تا حالا …

یە بار دیگە کامنت  وسوسە کنندە خودتون رو بخونید و بە یە خوانندە 12 سالە احتمالی وبلاگ فکر کنید.

قصدم تنبیە بە معنی آگاهی بود.قصد ناراحت کردنتون رو نداشتم.ببخشید.

 

 

Unknown
آدرس نظر
پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵
۰۰:۴۲
گزارش تخلف
اول راهنمایی بودم که از طریق دوستام با این مسائل اشنا شدمولی من که باور نمیکردم خخخخخ بعد از دو سال تحقیقات یعنی در سال سوم راهنمایی به این نتیجه رسیدم که راست میگفتن

گلبرگ
آدرس نظر
پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵
۰۹:۰۷
گزارش تخلف
سلام من دخترم ۲۰ سالمه تقریبا

 

خیلی از کامنت “یکی” ناراحت شدم. خدا صبرت بده عزیزم…

 

من از بچگی میدونستم اندام دختر و پسر باهم فرق داره. چون زنداییام که بچه داشتن اگه دختر بود به ما موقع عوض کردنش نمیگفتن برین بیرون. ولی یکی که پسر داشت مارو بیرون میکردو مامانا میخندیدن!! خخخخخخخخ

 

و من میدونستم مامان باباها یه کارایی میکنن چون مامان من خیلی بی سیاست بود…

بچه که بودم و خواهرمو که یکم ازم بزرگتر بود بغل میکردم، به ما میگفت این کارارو نکنین! اینا کارای زن و شوهراست!!

 

یه بارم مامان بابامو کار داشتم و خیلی ناگهانی وارد اتاق خوابشون شدم که دیدم توی بغل هم هستن و یه کارایی میکنن!! بابام سرم داد کشید و خیلی دعوام کرد و گفت از این به بعد حق نداری بدون در زدن وارد بشی!! اینجام فهمیدم پس حتما یه خبرایی هست…

خخخخخخخ…

اولین بار توی گزارش اخبار شنیدم که خانومه میگفت ما وقتی شرایطمون جور شد و وضعمون بهتر شد تصمیم گرفتیم بچه بیاریم!! منم کنجکاو شدم که مگه بعد تصمیم گرفتن چیکار میکنن؟!!!

 

توی راهنمایی فهمیده بودم اومدن بچه، ربط داره به اونجای زن و مرد!!

توی کتاب زیستمون درباره ی رحم و لقاح و اسپرم و اینا نوشته بود…
منم خودم نتیجه گرفته بودم زن و شوهرا اونجاشون که کنار هم باشه، از شوهره یه چیزی میره توی دل خانومش که بعدش بزرگ میشه و بچه میشه!!

بعد نوشته بود برای تولید مثل نیاز به شرایط زمانی و مکانی خاصی هست.
از معلمم پرسیدم شرایط زمانی و مکانیش چطوریه؟؟ اونم سرخ شد و جوابمو نداد…

با خودم گفتم مثلا شاید منظورش یه ساعت خاص و توی اتاق هست!! اینطوری قضیه رو واسه خودم حل کردم!! خخخخخخ…
اصلا نمی دونستم دخول دارن…

تا اواخر راهنمایی با پسر داییام و دختر داییام بازی میکردم. بزرگتر که شدم بابام به طرز ضایه ای منو از توی جمع اونا بیرون میکشید و بهم میگفت نباید باهاشون بازی کنی. میگفتم چرا؟ میگفت چون اونا پسرن!!!

و من نمی فهمیدم چی میگه!!

 

وقتی میگفتن نباید به پسرا نزدیک بشی، من اصلا نمی فهمیدم چرا. میگفتم مگه پسرا چیکار میخوان بکنن!! فوقش دعوامون بشه زور دارن و منو محکم میزنن همین!!!

خخخخخخخ…

خیلی ناآگاه بودم چون نمیدونستم دخترا پرده…  دارن که ممکنه آسیب ببینه!!

 

قبل از بلوغم همیشه توی مجله و تلویزیون میدیدم که میگن بچه ها در سن بلوغ بخاطر اتفاقاتی که براشون میفته دچار روحیات متناقض میشن.

ومن نمیفهمیدم این اتفاقات چیه!!

 

متأسفانه مادرم درمورد تغییرات بلوغ و حتی درمورد عادت ماهیانه بامن صحبت نکرده بود…

فقط مدرسه توضیح داده بودن برامون. منم یه شب توی دستشویی فهمیدم چه خبر شده و حدود یه ربع اون تو موندم. اومدم بیرون مامانم فهمید چی شده ولی به روی خودش نیاورد و خیلی طبیعی بهم گفت یه چیزی گذاشتم توی کمدت، خودت که بلدی چجوری ازش استفاده کنی!! منم مظلوم گفتم آره…

مامان من کارمند هست ولی نمیدونم چرا این اطلاعات مهمو از من دریغ کرد… دلخورم ازش… نذاشت هیچ وقت باهاش صمیمی بشم تا این حد…

 

من بخاطر طبع گرم و احساسات و عواطف غلیظی که داشتم، متأسفانه نوجوانی بدی رو تجربه کردم…

همیشه یه حس و تمایل عاطفی توی قلبم منو به سمت پسرا میکشوند…

 

اول دبیرستان با یکی دوست صمیمی شدم که متأسفانه دوست خوبی نبود. رفیق نابابی بود…

دوست پسر تلفنی داشت و تلفنی… میکرد. اولین بار اونجا فهمیدم  رابطه چیه.

برام توضیح میداد و میگفت ما باهم تلفنی کارای زن و شوهرارو میکنیم!!

منم میگفتم خب مگه زن و شوهرا چیکار میکنن؟!!!! اونم توضیح میداد. میگفت وای شب اول خیلی وحشتناکه خیلی درد داره!! من دقیقا نمی فهمیدم چی میگه و فقط می فهمیدم مربوط به اونجای دختر و پسره! هنوز پرده…. و دخول رو نمیدونستم وجود داره.

 

از اونجایی که آدم گرم و عاطفی ای بودم، بدم نیومد. اینکه زن و شوهرا توی بغل هم میرن و بوسه خاص دارن رو دوس داشتم چون برام حس عاطفی داشت…

 

گذشت و یه مدتی پسری به گوشیم زنگ میزد. دوستم تشویق میکرد جوابشو بدم. منم از لحاظ عاطفی کمبود داشتم و پدرمادرم ازم دور بودن خیلی… متأسفانه جوابشو دادم.
بعدش ازم درخواست کرد برم خونشون!!
فهمیده بود من آدم عاطفی ای هستم.
میگفت بیا میخوام روی ماهتو ببینم، بغلت کنم…
منم از بغل بدم نمیومد ولی اعتقاد داشتم بغل کردن حضوری گناهه و تلفنی چون حضوری نیست گناه نیست!!
دوستم توی مغزم کرده بود که تلفنی گناه نیس…

 

خداروشکر خداروشکر بخاطر اینکه فکرکردم گناهه نرفتم خونشون. خودشو کشت ولی نرفتم…

من نمیدونستم پرده… وجود داره و نرفتنم بخاطر این نبود.

فقط خدا نجاتم داد…

بعدش اتفاقایی پیش اومد و همین دوستم منو پیش پدرم رسوا کرد که فلانی با یکی دوسته…
بیچارم کرد.
وقتی دیدم دوستم چقدر نامرده، تازه چشام باز شد که این کیه…

فهمیدم چه غلطی کردم و از خدا شرمنده شدم…
توبه کردم. توبه ی واقعی…

الانم شرمندتم خدا جونم…

 

دوم دبیرستان بودم که معلم پرورشی مون گفت سوالاتونو روی کاغذ بنویسین تا جواب بدم. یکی درمورد پرده… پرسیده بود. معلممون گفت اگه قول میدین باجنبه باشین و شلوغ نکنین میگم.

شروع کرد و همه چی رو گفت…

از فرق پسرا و دخترا و عادت ماهیانه و پرده… دخترا و اینکه چقدر واسه ازدواج مهمه و غسل جنابت و…

من دهنم باز مونده بود!! خداروشکر میکردم خونه ی اون پسر نرفتم…

معلمم درحقم مادری کرد واقعا…

 

الان دانشجوام.

خدا منو ببخشه…

بعد از توبه خیلی سعی کردم خودمو بشناسم. اعتقاداتمو قوی کردم و الان حتی سمت پسری نگاهم نمیکنم. ولی از گذشته م پیش خدا خجالت زدم…

 

 

با جزئیات گفتم که بفهمین.

تورو خدا بچتونو از اطلاعات لازم محروم نکنین. حداقل برای دخترتون توضیح بدین عادت ماهیانه چیه و پرده… داره. خدا کمکم کرد وگرنه من بخاطر ندونستنم ممکن بود الان سالم نباشم…

باکمک مشاور بفهمین تو چه سنی و چقدر باید به بچتون اطلاعات بدین. مثل مادرو پدر من نباشین که بذارین خودش بفهمه…
با بچتون دوست باشین که سمت غریبه ها کشیده نشه…

 

 

من چون عاطفی و گرم هستم و ذره ذره مسائل جنسی رو فهمیدم و تکمیلش توی سن دبیرستان بود، اصلا از رابطه بدم نمیاد. برای ازدواج و رابطه عاشقانه با همسر آیندم لحظه شماری میکنم…

ولی دوست صمیمی من، توی سن ۹سالگی همه چیزو از زبون دوست خواهر بزرگش شنیده. براش ضربه ی روحی بدی بوده…
تا حدی که از همون موقع تا الان از مردا متنفره. حالش از رابطه به هم میخوره. دوس نداره هیچ وقت ازدواج کنه. این کارارو بی معنی و کثیف می دونه…
منم نمیدونم چطوری کمکش کنم. خواهش میکنم اگه میتونین راهنماییم کنین که چی بهش بگم…

من
آدرس نظر
پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵
۱۲:۲۸
گزارش تخلف
من ۴ یا ۵ ساله بودم ی پسر خاله همسن خودم داشتم همیشه منو میبرد تو دستشویی میگفت بیا اونجامونو ب هم بمالونیم’ که ی چند باری اون کارو کردیم خلاصه تا اینکه شدم ۱۱ ساله سال پنجم دبستان یکی از دوستام بهم همه چیزو گفت حالم خیلی بد شد از مامان و بابام متنفر شدم تا نماز میخوندن می‌گفتم خجالتم نمیکشن با این کارهاشون نماز میخونن ‘ اوایل که فهمیدم خیلی می‌ ترسیدن همش فکر میکردم ب خاطر اونشیطنت بازی های پسر خالم که چند سال پیشش کرده بودیم نکنه حامله بشم ‘خخخخخخ’ خلاصه الان خودم دو تا بچه دارم ‘ پسر خالم هم ازدواج کرده و بچه داره ‘ولی همیشه می‌شنیدم که حتی بعد از ازدواجش روابط نامشروع داشته ‘ و به نظر من شاید تو کوچکی با این صحنه روبرو شده و هنوز هم اثراتش روشه ‘ برای همین خیلی مهمه چطوری بچه بفهمه ‘ البته خودم همیشه دختر سر ب زیر و مومنی بودم

ماعده
آدرس نظر
جمعه ۱۵ بهمن ۹۵
۱۶:۰۹
گزارش تخلف
واااای چقدر خندیدم
اولش من اصلا این پستو باز نکردم گفتم مثلا که چی؟
ولی الان اومدم تک تک کامنتا رو خوندم
هم کلی خندیدم
هم به نظرم مفید بود
حتما موقع بچه دار شدنم خیلی چیزارو در نظر میگیرم

 

من خودم فکر کنم اول راهنمایی بود فهمیدم

 

وای ما تو دبیرستان فرمولا فیزیک و اینارو تعمیم میدادیم به این چیزا

(فرمول فشار و اینا) خخخ

انقدر ما باهوش بودیم

علی
آدرس نظر
دوشنبه ۱۸ بهمن ۹۵
۰۳:۳۲
گزارش تخلف
سلام.من از دیدن سنینی مثل دوم دبیرستان و راهنمایی و این سن ها احساس حسادت می کنم!چون من دوست داشتم دیر متوجه می شدم اما نشد که بشم.همه چیز دست به دست هم میداد.
همسایه پسری داشت که شدیدا کنجکاو بود و حتی توی جوب هم وارسی می کرد ببینه توش چیه!
یک روز که خونه اون همسایه بودیم و من 6 ساله و اون پسر 5 سالش بود تنهایی بازی می کردیم و
مورچه ها رو تا لونه شون توی حیاط خونشون تعقیب می کردیم که نمیدونم چی شد این پسره خنگ
چوب توی دستش رو انداخت تو قودی کمر من (یعنی تو شلوارم) گفتم چوب کثیفه چی می کنی تو؟!
گفت مورچه رفتش خودم دیدم رفت توی شلوارت میخواستم نذارم بعد گفتم خب بره چی کار می کنه
گاز میگیره؟گفت نمیدونم بزار ببینم بچگی منظور نداشت و فقط به مورچه فکر می کرد اون پسر5ساله
و من هم که شش سال بیشتر نداشتم میترسیدم مبادا با چوب کثیف بزنه به پوستم زیگیل در بیارم.
آخه زگیل اون موقع ها که ما بازیمون تو جوب ها بود زیاد بود رو دست و صورت بچه های اهل محلمون
سرتون رو درد نیارم این بچه خرفت برداشت دنبالش گشت و پیدا نکرد یهو مادرامون اومدن درباز شد!
سراسیمه شلوارم ملوارمون رو جمع کردیم و مادرمون شک کرد و دیگه گشتنم با اون پسرو منع کرد.
منم یه مدتی خونه نشین بودم که یکی از همکارای پدرم زرت زرت فیلم ویدئویی صحنه دار و شو داد.
هی بابام نگاه کرد و هی من که توی اتاق درس مینوشتم و سال اول بودم و از درسم جدا نمیشدم
از روی دفترم به جلو خم شده و از در اتاقم نگاه می کردم… .
خلاصه با دیدن اون همه صحنه های عجیب غریب تو اون سن عادت رو حدس زدم اینکه دو نفر که با
هم عروسی می کنند یا همدیگه رو دوست دارند باید همدیگه رو در آغوضش بگیرن و با هم بخوابند.
عین یه قانون و عین یک عادت میدیدم این قضیه رو مثل صبح زود بیدار شدن خودم چون دانش آموزم
میگفتم اونا هم چون زن و شوهر هستن باید اینطوری همدیگه رو ببوسن و عادت کردن اینقدر دوست
داشتند و همدیگه رو بوسیدند عادتشون شده بدون اینکه بخوان میبوسن همدیگه رو تا اینکه گذشت
تو دوران راهنمایی مخصوصا سال اول کمتر کسی از این چیزا سر در میاورد بین بچه ها و یادمه یکی
از اووون همه دانش آموز از شانس بدمنزدیک من نشسته بود و تا اون موقع از بلوغ زود رس از معلما
یه چیزایی شنیده بودم که در حد آب و هوا و جغرافیا و محیط موند و بازش نکرده بودند و با دیدن اون
پسر که داشت با آلت تناسلی خودش گوشه نیمکت ور میرفت تعجب کردم و گفتم این چرا اینجوری
می کنه و بغل دستی من گفت بلوغ زود رس داره!
من فهمیدم پس بلوغ یعنی به این قضیه هم ربط داره.دروغ چرا یکبار در خانه خودم اینقدر بازی کردم
با آلت بی حس خودم در دوازده سالگی که بدون رسیدن به بلوغ منی از من خارج شد و ترسیدم:)
با خودم گفتم نکنه سوراخ شده یا خون اومده….؟!
داشتم مثل شستن زخم میبردم زیر شیر آّ بشورم
مادرم سر رسید و از خواب بیدار شده بود و دیدش
دید دارم چی کار می کنم و از دستپاچکی و مات بودن و تعجب اینکه چی کردم و خودم نفهمیدم و
از ترس اینکه مبادا واقعا جراحتی برداشتم و ادرار از مثانه من مثل خون ریزی داره میریزه هنوز دنبال
جای خراش بودم:))) و به مادرم با نگرانی گفتم:(
گفتن همانا و با کتک خوردن و سیخ داغ و فلفل و
خلاصه حبس بعدش و ناهار ندادن هم همانا… !
وقتی تو اتاق حبس بودم(البته قرار بود حموم باشم ولی بابام نذاشت)می شنیدم که مادرم به بابا
میگفت با این فیلم هایی که آوردی بچه یاد دادی
فکر می کنی جلوی منو گرفتی نذاشتی بیشتر تنبهش کنم هنر کردی؟اگر من دارم اینو تنبیه میکنم
بخاطر اینه که تو بدون ملاحظه سن این بچه ها از این فیلم ها آوردی و این ها نگاه کردند و فهمیدی
اشتباه از خودته میخوای نزدمش و ناهار بش بدم؟
خلاصه اون روز خودمم نفهمیدم چی شد ولی از جر  وبحث با صدای بلندشون فهمیدم اون کار های
توی فیلم هم با بلوغ زود رس و این منی  که بی اونکه بفهمم چی بود از من خارج شد ارتباطی دارن
گذشت و گذشت و این قضیه اونروز من رو گذاشته بودند پای فیلم ها و بچگی و فراموش کرده شد.
رفتم سال دوم راهنمایی و زبان انگلیسی درسی بود که توش اوایل بسیار زرنگ بودم و سر گروهی
5 نفر از دانش آموزان همکلاسی ام رو بر عهده گرفتم و از اونجایی که درس نخون بودن گاهی دیرتر
میومدن سر درس کلاس تقویتی من ولی یک بار یکیشون که تو یه نیمکت با هم مینشستیم اومد و
گفت توی راه یه دوست دختر پیدا کردم خیلی خوشحالم اولین باره با دختری دوست میشم و میام.
گفتم خب مگه این ذوق داره؟گفت چرا که نه؟گفتم خب آخه تو که باهاش دست ندادی دادی؟گفت
چرا که نه؟ 🙂 گفتم خب اینطوری هم نه من تو فیلم دیده بودم همدیگه رو بغل می کنن و میبوسن و
یعنی تو این کار ها رو هم کردی؟گفت من تازه باهاش دوست شدم این کارا رو باید بزارم برای بعدها
گفتم خب پس چرا اینقدر ذوق کردی؟ و برای اینکه کم نیاره گفت خب من با شبنم (گفت اسمشه)
با هم نشستیم سر راه تغذیه مدرسه رو چون گفتم صبحانه نخوردم با هم خوردیم چسبیده به هم:)
گفتم ببین این هم ذوق نداره(واقعا هم برای من تصور با ذوقی نبود) گفت میدونم چی میخوای بگی.
صبر کن برات تعریف کنم گفتم تعریف کن تا بچه های دیگه نیومدن.گفت من و دختر دایی من یه بار
نشسته بودیم با هم حرف میزدیم و تنها بودیم تو زیر زمین و من دست زدم بهش از روی شلوارش و
بهش گفتم تو هم دست بزن… .این قضیه یه کمی برام جالب بود.ولی نخواستم مسخرم کنه بخاطر
اینکه نمیدونستم برای چی باید به اونجای همدیگه دست بزنند!
باز پرسیدم گفتم خب چی شد مثلا؟گفت هیچی چی میخواستی بشه بوسش کردم و رفتم بالا تا
بقیه شک نکنند.
و سوال من باز بی جواب موند و یک روز تو همون سال داشتم نقاشی میکشیدم گفتم خدا بکشم.
خدا رو کشیدم شبیه ابرها و به مادرم نشون دادم نقاشی رو گفت این چیه ابر کشیدی؟گفتم:خدا
گفت خدا که ابر نیست و اونجا بود که انگار تمام باور منو ازم گرفتن و گفتم خدا ابر نیست ولی توی
ابراست گفت ببین پسرم اگر خدا توی ابرا باشه ابرا بارون بشن بریزن زمین خدا رو باید ببینیم دیگه؟
گفتم نمیدونم! گفت یعنی من نفهمیدم تو میگی ابرا خدا هستن؟بعد بارون چیه اون وقت به نظرت؟
گفتم خب لابد بچه هاشن :)) گفت شوخی نکن جدی پرسیدم میخوام بدون چی یاد گرفتی از خدا
تو مدرسه به شما چی یاد دادن؟ گفتم خب اگر خدا تو ابرا نیست کجاست؟ وبارون بچه خدا نباشه
پس بچه ابراست؟ گفت:خدا که بچه نداره ما انسان هاییم که بچه دار میشیم اون هم مادر ها فقط
گفتم خب الان من نفهمیدم باشه قبول خدا ابر نیست بارون هم بگذریم این که گفتی عجیب تره…!
گفت چی پسرم گفتم همین که ما چی شد که به دنیا اومدیم یعنی خدا داد؟ گفت آره خدا داده:)
بعدش گفتم آهان پس حالا فهمیدم و گفت دیگه از این سوالات نپرس از من و درساتو بنویس…رفت
رفت و سال سوم راهنمایی بودم که اگر بچه ها بهم نیمگفتند این کتاب علوم بهم میگفت و اگر اون
هم نمیگفت بالاخره تو جشن تکلیف دو زاری ما رو مینداختن.
اینجوری شد سال سوم ما دو سه نفر رفوضه و بزرگتر از خودمون داشتیم توی کلاس که حتی زنگای
ورزش تو کلاس میموندن عمل قبیح رو انجام میدادن و گاهی در ردیف آخر از شلوغی کلاس حتی در
هنگام درس دادن معلم سوء استفاده میکردند و لش بازی و خود ارضایی می کردند.
ما هم کلاسمون رسمی داشت که برای جلوگیری از دعوایی که توش لش های بزرگ سال می زدن
یک عهدی بین خودمون کلی بسته بودیم که حرفی چیزی درز نکنه از کلاس بیرون و بین خودمون حل
کنیم و یادمه مبصر که لشی بود برای خودش و هنوز هم هست و تو محلمون داغونیه و اهل دعواس،
به ما بچه مثب های کلاس تاکید می کرد من حریف این دو ساله های کلاس میشم یه وقت نگید…!
و ما هم چون حمایت میشدیم توسط مبصر سرمون رو مینداختیم پایین و نادیده می گرفتیم.
واقعا هیچ وقت توی کل عمرم اون قدر صحنه زنده از نزدیک ندیده بودم که کلاس سوم راهنمایی دیدم.

سینا
آدرس نظر
سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵
۰۶:۳۷
گزارش تخلف
از بچگی آشنا بودم مثلا شاید 6 سالگی اینا ولی نمیدونم از کجا یا چطوری فک کنم همینجوری میدونستم  البته چیزای خاصی نمیدونستما فقط یادم میاد بضی چیزا اما درباره مثلا بچه دار شدن اولین بار یادمه پسر عمم که پنج سال ازم بزرگتره برام ی فیلم پورن باز کرد تو کامپیوترش من دیدم ک تعجب کردم داشتم شاخ درمیوردم که اخه مگه میشه یکی جلو کسی لخت بشه تا اون زمان فک میکردم هیشکی لخت خودشو نشون نمیده ب کسی البته اونم جاهای حساسش قط میکرد فیلمو خلاصه  وقتی دید من تعجب کردم برگشت گفت ک خود ماها هم اینجوری بدنیا  اومدیم منم گفتم بهش بسه دیگ نمیخوام بشنوم D: ولی اون بس نکردو گفت فک کنمشاید یازده یا دوازده  یا… ساله بودم  تقریبا تو این سنا بودم سال 87 اینا تو دوران راهنمایی هم ک دیگه علاوه بر اینکه حس ادم بیشتر میشه و بلوغ میرسه  فیلمای مختلفم تو مدرسه بدستش میرسه و تکمیل شدم البته تدریجی فهمیدم هم چیو مثلا شاید تا سیزده سالگی فک میکردم بدن زن و مردا مثل همن وفرقی ندارن  فیلمارو هم ک میدیدم تعجب میکردم که چرا این دخترای تو فیلمه ناقصن  بعدا ماجرارو فهمیدم بغیر اون فیلمه ک پسر عمم چن ثانیشو نشون داد  بعدا  تو نت و موزیک ویدیو ها اون صحنه هارو دیدم ی سایتی بود ک الان انگار نیست دیگ بعد اونم که فیلما دوستام نشون میدادن و بلوتوث و رم و فلشو این چیزا بعدتر ترام ک تلگرامو کانالاو گروهاش. الانم که دنبال این چیزا نیستیم حالام تو اینستاگرام یهو جلو ادم پستای چرت و پرت میادو…  خلاصه دنیای کثیفی شده ک دوری از بدی ها اراده میخواد بیچاره بچه های الان ک دوران پاکیو ارامششون زود تموم میشه حداقل مال ماها تا دوازده سالگی اینا ادامه داشت

ف. الایت
آدرس نظر
سه شنبه ۲۲ فروردين ۹۶
۱۹:۰۸
گزارش تخلف
به یکیخیلی ناراحت شدم ان شا الله درست تصمیم بگیریم تا این فشارا باعث چنین حوادثی نشه

حال دلم خوبه، خداروشکر
آدرس نظر
دوشنبه ۲۹ خرداد ۹۶
۱۹:۰۰
گزارش تخلف
وقتی فهمیدم 11 سالم بود. قبلا یه صحنه هایی تو ماهواره دیده بودم ولی نمیدونستم چین بعد دوستم تو مدرسه بهم گفت حالم بهم خورد از همه مردا و زنا وقتی بهش فکر میکردم که ای وای یعنی پیامبرم؟ یعنی امام علی هم؟ وااااااااایییییی حس خیلی بدی بود خیلی الانم که این همه سال گذشته بازم همون حس رو دارم

النا خانوم
آدرس نظر
جمعه ۱۷ شهریور ۹۶
۰۳:۰۱
گزارش تخلف
اولین بار 10 سالم بود.از طریق دوست ناباب عزیزم مائده.کوچه بودیم که مائده میاید میگه با ما گفتن اینطوری بچه درست میشه. ما هم بچه مثبت باهاش قهر کردیم خلاصه من تا دو هفته همش فکرم درگیر اینا بود خیلی روزای بدی بود

ایرانی
آدرس نظر
پنجشنبه ۴ آبان ۹۶
۲۳:۳۰
گزارش تخلف
توسط دوست ناباب در دوران راهنمایی

…..
آدرس نظر
سه شنبه ۱۹ دی ۹۶
۱۸:۳۱
گزارش تخلف
اولین بار هشت سالم بود و الآن ۱۴سالمه

قبلش یه چیزایی مامانم بهم گفته بود ولی تو هشت سالگی کلا متوجه شدم

Mohi
آدرس نظر
جمعه ۲۹ تیر ۹۷
۱۸:۵۶
گزارش تخلف
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
من ۱۸ سالمه

کوچیک که بودم فکر میکردم وقتی زن و مرد کنار هم میخوابن،زن باردار میشه ولی تردید داشتم و از مامانم میپرسیدم چرا دخترها را ختنه نمیکنن(فکر میکردم دخترها مثل پسرا هستن)و مامانم در پاسخ میگفت که خدا دخترها را ختنه کرده

 

۴-۵ ساله بودم،با دخترعموم که ۷ سال از خودم بزرگتر بود بازی میکردم؛** *** *** *** ** ******* ** ** **** *** *** ******* *** **** **** * ******* **** ****** *** ***** **** ***** * ** ****** ** **** ************** ** ******* *** **** ********* ** ***** **** *** ****** * ** *** **** *****

 

وقتی‌ بزرگتر شدم کنجکاو بودم که چرا دخترعموم یه جور دیگه بود تا یه کتاب پزشکی تو خونمون پیدا کردم و اطلاعاتم را یکم کامل کردم و حس هیجان و علاقه درونم ایجاد شد

 

۱۲ ساله که شدم،طبق عادت بچگیم به اونجام ور میرفتم * ****** **** ** **** *** *** *** * **** **** **** ** *** *** *** **** ** * ********* *** * **** **** ***** ******

 

راهنمایی که بودم از طریق همکلاسیم فهمیدم که اون مایع چی بوده * ** ********* ****** * **********
**** ****** ** ****** **** **** **** ********** ***** ***** * ***** ****** * ******** ***** ******* *** *** *** ****** *** **** ** *** ***** ******

 

دوران دبیرستان موبایل خریدم و کارم شده بود سرچ تو اینترنت و پاسخ دادن به کنجکاوی هام * **** ******** ** ** *** **** ****** ********

 

در آخر از همه خواهش میکنم که به بچه هاتون زمانی که لازم هست، مسائل جنسی را آموزش بدید تا مثل من،راه های اشتباهی برای یادگرفتن انتخاب نکنن.

Mohi
آدرس نظر
شنبه ۳۰ تیر ۹۷
۰۰:۳۳
گزارش تخلف
سلام آقای نجفیمن وقتی این موضوع را دیدم اول تمام نظرات را خوندم که مطمئن بشم مطالبی که میخوام بنویسم مشکلی نداشته باشن
اگر نظرات را بخونید مبینید که بعضی هاشون مثل نظر‌ من هستن ولی سانسور نشدن
حداقل اگر اون نظرات وجود نداشتن منم وقت نمیذاشتم که نظری بنویسم که بیشتر از نصفش سانسور بشه

ممنون از لطفتون
سلام
اون نظرات مربوط به قبل از فیلتر شدن وبلاگ هست که هنوز وقت نکردم دوباره بررسی شون کنم .
بنده از شما عذر می خوام .
موفق باشید

Mohi
آدرس نظر
شنبه ۳۰ تیر ۹۷
۱۴:۲۷
گزارش تخلف
خواهش میکنم🙏

ممنون از پاسخ گوییتون

سامان
آدرس نظر
جمعه ۱۸ آبان ۹۷
۱۵:۱۶
گزارش تخلف
سلامپست خیلی جالبی بود.
واسه پدر و مادرا و اونایی ک بچه دارن خیلی مفیده، واقعا بنظرم خوندن نظرات این پست برای همه لازمه.

منم ۲۰ سالمه
آدرس نظر
چهارشنبه ۵ دی ۹۷
۱۴:۰۸
گزارش تخلف
سلاممن درست یادم نمیاد اما اونچه که یادمه این بود که از همون ۶،۵ سالگی ذهنم فعال بود و حدث هایی زده بودم که یه چیزایی هست اما کاملشو فک کنم اول راهنمایی با یکی از هم کلاسیام و دوستم کشف کردیم..وای من چقد تو همون بچگیم شیطنت کردم فقط خدا میدونه ..خدا کنه بلایی سرم نیومده باشه انشاا…اما الان خیلی دختر گلی شدم😁
اره منم هم بدم میومد هم شیطنتم گل میکرد اصلا نمیدونم فازم چی بود
وای خانم  اسممو نمیگم نظر شما عالی بود کلی خندیدم و اون اقایی که میگفت باباش خجالت نمیکشه نمازم میخونه😂😂😂

هلیا
آدرس نظر
سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۹۸
۱۸:۵۴
گزارش تخلف
سلام،اول راهنمایی بود زنگ بیکاریمون چرت و پرت میگفتیم یهو دوستم مینا گف میدونی قضیه بچه از قطار میاد و اینا همش کشکه گفتم اره!!!با اعتماد به سقف کامل گفتم بچه رو خدا میده،اونم یکی زد تو سرم گف خره  مر دو زن وقتی ازدواج میکنن با هم یه کارایی میکنن بچه میاد،گفتم اصلا اینطوری نیس… گف اگه اینطوری نیس چرا اونجا ی دختر و پسر با هم فرق میکنه(با همین لحن میگف بچه بودیم خو خخخ) دیگه اینجوری بود که رفتم تو فکر ولی بازم نفهمیدم خخخ… الکی سرمو تکون دادم که اره منم گرفتم چی میگی… بعدا رفتم دبیرستان ازونجایی یه اکیپ دوست خیلی مثبت داشتم کاملا توجیه شدم:)…الانم 18سالمه و دیگه در عالم شوتی به سر نمیبرم… فقط کاش در مورد بکارت زودتر میدونستم اخه من خیلی ورزش های ناجوری انجام دادم… که البته امیدوارم حالش خوب باشه یه مدت نگران بودم در حدی که یکی دو چیکه اشکم ریختم به مامانم که میگم کلی میخنده بهم اطمینان میده چیزی نمیشه….خوب سرتون درد نیارم تا درودی دیگر بدرود؛)

Mo
آدرس نظر
دوشنبه ۲۰ خرداد ۹۸
۱۱:۵۰
گزارش تخلف
من کم کم فهمیدم اولش ک از لای در اتاق مامان بابام دیدم ک واقعا حالم بده شد خیلی شوکهههه بودم .یعنی یادم ک افتادم روتخت بیهوش شدم بعد ک چند ساعت بعد پاشدم خیلی حال بدی داشتم خیلی از بابام متنفر شده بودم وقتی نماز میخواند تو دلم میگفتم بخوره تو کمرت نمازت خیلی ازشون بدم اومد چن وقت بعد کم کم یه چیزای از دوست و وقتی ک مامان ‌وبابام برام گوشی خریدن همه چیزو کامللل از گوشی فهمیدم  و فیلمشم دیدم بعد از اون خیلی روحیه خراب شد خیلی ضربه سختی خوردم دیگه از همه بدم نیومد حتی از خودم ولی با گذر زمان باهاش کنار اومدم  و با خودم حرف زدم ک یه چیز عادیه و از این چیزا به خودم میگفتم همش هی میگفتم ببین حتی چادریام میکننو اینا و فهمیدم ک خدا خودش ابنکارو کرده  و اصن گناه نیس برا مامان باباها الان حدود سه ساله ک ازون موقع میگذره و من حالم خوب شده و برام کاملا عادی هستش ولی خیلی اذیت شدم اون زمانا هنوزم ک هنوزه میگم اخه چرا بابد همچین چیزی باشه ک انقد باعث فساد شه

مریم
آدرس نظر
شنبه ۲۵ خرداد ۹۸
۱۵:۱۱
گزارش تخلف
من کلاس پنجم بودم که دوستم بهم گفت بعد من هنوز فکر می کردم که بچه از پشت میاد بعدش دوستم چند وقت فقط اون ها را به من می گفت وقتی هم که فهمیدم  با کامپیوتر

9090
آدرس نظر
جمعه ۲۸ تیر ۹۸
۱۴:۱۸
گزارش تخلف
من پسرم کسی به من این چیز هارو نگفت خودم کمکم حس کردم تقریبا از 13 سالگی دوم راهنمایی بودم من قبلا میدونستم جلوی زن ها ومردها باهم فرق داره ولی به این قضیه حساس نبودم ولی از 13 سالگی دوم راهنمایی بودم احساس میکردم وقتی   از کنار خانمی رد میشم یک حسی  مکش مانند مثل اهنربا   از جلوی خانم ها به سمت جلوی خودم حس میکردم  و  همیشه سعی میکردم روبروی خانم ها قرار نگیرم چون اون حس جاذبه که انگار میخواد جلوی من رو گیر بندازه  و تصاحب کنه   به مرور زمان فهمیدم  این حس جنسیه که من دارم

….
آدرس نظر
شنبه ۲۹ تیر ۹۸
۲۳:۳۱
گزارش تخلف
من اولین بار فقط اینکه بفهمم زن و شوهرا یه کاری باهم میکنن وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم از یکی از دوستام فهمیدم  که حالم بشدت بد شد و همش گریه میکردم که اینچیزا چیه!بعد وقتی رفتم دوم دبیرستان  کم کم با این موضوع اشنا شدم تا اینکه کنکور دادیم و از بس تو این مساعل بودم گند زدم اخرشم پشت کنکور موندم!

شوهرتون به اونجاتون چی میگه نی نی سایت

آخرین مطالب سایت